تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
مفعول له است ( 1 ) . * ( وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ) * ، و شما را با ما نخواهند آوردن . و در خبر است كه : امير المؤمنين ( 2 ) - عليه السّلام - در بعضى خطب خود گفت : يا ايّها النّاس اتّقوا اللَّه فما خلق امرء عبثا فيلهو ( 3 ) و لا اهمل سدى فيلغو ( 4 ) . و [ گفت : اى مردمان از خداى بترسى كه هيچ كس را به هرزه نيافريدن ( 5 ) تا بازى كند ، و فرو نگذاشتند تا محال گويد ] ( 6 ) . اوزاعى گفت شنيدم كه : خداى را تعالى فرشته‌اى است كه مىگويد هر روز : الا ليت الخلق لم يخلقوا ، يا ( 7 ) كاشك ( 8 ) خلقان را نيافريده بودندى ، و يا كاشك چون ( 9 ) بيافريدند بدانستندى كه ايشان با چه كار را ( 10 ) آفريده‌اند ، تا انديشه كردندى كه ايشان چه مىكنند و در ميان چه‌اند . امّا اختلاف علما در آن كه غرض خداى تعالى در خلق عالم چه بود ، و آنچه روايت كردند كه : عالم براى محمّد و آل محمّد آفريد ، و همه خلقان در وجود بر ايشان طفيلاند ، و حديث آدم - عليه السّلام - و آن كه خداى تعالى او را گفت : لولاهم لما خلقتك ، اگر نه ايشانندى من خود تو را نيافريدمى ، اين بر سبيل ابانت فضل و مبالغت منقبت ايشان است ، و درست آن است كه : خداى تعالى خلقان را براى نعمت بر ايشان آفريد ، چه غرض او در خلق جمادات نفع احياء است ، و غرض او در خلق احياء ، نفع مكلَّفان است عاجلا و آجلا تا به بهرى منتفع شوند و در بعضى نظر كنند و تحصيل معارف كنند و به آن مستحقّ ثواب شوند . محمّد بن خالد البرقىّ روايت كرد از پدرش از محمّد بن ابى نصر كه از صادق - عليه السّلام - پرسيدند : خداى تعالى خلقان را چرا آفريد ؟ گفت : براى آن كه تا نعمتها ( 11 ) كه در لم يزل مقدور او بود اظهار كند خلقان را در لا يزال ، و افاضهء احسان
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها و اين بهتر است . ( 2 ) . آط ، آل ، مش ، مه على . ( 3 ) . اساس : فليلهوا ، به قياس با نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 4 ) . اساس : فليلغوا ، با توجه به نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 5 ) . آب ، آز ، مه : نيافريدند ، آج ، لب ، آل ، مش : نيافريد . ( 6 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 7 ) . آط ، آج ، لب ، مه : ايا ، آل : آيا . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها تا . ( 9 ) . آط ، آب ، آز ، مش ، مه ايشان را ، آج ، لب ، آل اينان را . ( 10 ) . آج ، لب ، آز ، آل ، مش : ايشان را به چه كار . ( 11 ) . آب ، آز : نعمتهاى .