غرور ( 1 ) مغتر باشند و ملجأ نباشند ( 2 ) با آنچه كنند ، از اين جا گفت : وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه ( 3 ) . حسن بصرى گفت : اين آخر كلام دوزخيان باشد .
نيز از پس اين تمكين نكنند ايشان را از سخن گفتن ، بل گويند : * ( اخْسَؤُا فِيها ) * ، دور ( 4 ) شوى در دوزخ ، و قول العرب : « خسأت الكلب » ، اى قلت له اخسأ ، اى ابعد ( 5 ) بعد غيرك من الكلاب ، يعنى دور شو چنان كه سگان ديگر دور ( 6 ) ، و مثله ( 7 ) قوله تعالى : كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ ( 8 ) . و الخسأ الابعاد بمكروه ، و چنان مىنمايد كه اين فعل هم لازم است هم متعدّى . * ( وَلا تُكَلِّمُونِ ) * ، با من سخن مگويى . گفتند : اين بر سبيل اذلال و اهانت باشد و مبالغت در مكروه . و بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه ، در اين باب سخن مگويى كه اين مسموع نخواهد بودن و عذاب از شما مدفوع و مرفوع نخواهد بودن .
* ( إِنَّه كانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبادِي يَقُولُونَ ) * ، « ها » في « انّه » ضمير شأن و امر است ، كه شأن و امر چنان فتاد كه گروهى از بندگان من در دار دنيا مىگويند ( 9 ) در وقت تضرّع و دعا : * ( رَبَّنا ) * ، بار خدايا ! ما ايمان آورديم ، بيامرز ما را و بر ما رحمت كن ، و تو بهترين رحمت كنندگانى .
شما كه كافرانى ، ايشان را با اين گفتار سخريّت گرفتى و بر ايشان استهزاء كردى تا به حدّى رسانيدى كه از استهزاء بر ايشان ( 10 ) ذكر من فراموش كردى ( 11 ) آنگه براى آن كه نسيان ذكر خداى عند سخريّت به ايشان بود و اشتغال به آن ، نسيان آن را حوالت با مؤمنان كرد لوقوع ذلك عند السّخريّة منهم و الاستهزاء بهم ، چنان كه گفت در سورة التّوبة : وَإِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْه هذِه ، اى هذه
هامش
( 1 ) . اساس در ، به قياس با همهء نسخه بدلها و فحواى عبارت ، زايد مىنمايد .
( 2 ) . اساس : باشند ، به قياس با نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 3 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 28 .
( 4 ) . آج ، لب ، آل : در .
( 5 ) . مش كما .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها اند .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : منه .
( 8 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 65 .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مىگفتند .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها كه از ياد شما ببردند ذكر من ، يعنى .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها به آن سبب .