ناكرده بماند ، از اين جا نيز تبقيه [ واجب نيست ] ( 1 ) ، و خداى راست كه نكند و انتصاف ناكرده بماند ، پس درست در اين باب مذهب ( 2 ) مرتضى است - رحمة اللَّه عليه - كه گفت : خداى تعالى هيچ ظالم را تمكين نكند از ظلم الَّا آنگه ( 3 ) او را چندانى عوض باشد ثابت مستحق كه در حال انتصاف توان گرفت ( 4 ) ميان ظالم و مظلوم .
* ( فَمَنْ ) * ( 5 ) * ( ثَقُلَتْ مَوازِينُه ) * ، هر كس كه او را ترازوى حسناتش گران بود ، يعنى هر كس كه او را حسنات ( 6 ) بسيار باشد چنان كه اگر از روى مثل در ترازو نهند ، ترازو به آن گران شود ( 7 ) . * ( فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ، ايشان ظفر يافتگان ( 8 ) ، رستگاران باشند .
* ( وَمَنْ خَفَّتْ مَوازِينُه ) * ، و هر كس را كه بر عكس اين ترازوى حسنات ( 9 ) سبك باشد ، * ( فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ) * ، ايشان آنان باشند كه خويشتن را زيان كرده باشند ، يعنى نقصان حظَّ خود كرده باشند از ثواب . و اصل خسران ، نقصان بود . * ( فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ ) * ، در دوزخ هميشه باشند .
* ( تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ ) * ، آتش رويهاى ايشان مىسوزد ، و « لفح » ، سوختن باشد .
* ( وَهُمْ فِيها كالِحُونَ ) * ، و ايشان در دوزخ ترش روى باشند ، اين قول عبد اللَّه عبّاس است . بعضى دگر گفتند كه : « كلوح » ، آن باشد كه لبها از دندانها باز شود چنان كه دندانها پديد آيد . عبد اللَّه مسعود را گفتند كه : « كلوح » ، چه باشد ؟ گفت : سر گوسپند بريان كرده ديده باشى دندانها پيدا شده باشد همچنان باشد ، قال الاعشى - شعر :
و له المقدم لا مثل له
ساعة الشّدق عن النّاب ( 10 ) كلح
ابو الهيثم روايت كند از ابو سعيد خدرىّ كه ، رسول - صلَّى اللَّه عليه و إله - گفت در ( 11 ) آيت قوله : تلفح وجوههم النّار ، گفت : چون آتش به او رسد لب زورين ( 12 ) او بر
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 2 ) . آب ، آز ، مش سيّد .
( 3 ) . آط ، آب ، آز ، مش كه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كردن .
( 5 ) . اساس : و من ، به قياس با نسخهء آط و با توجّه به متن قرآن مجيد ، تصحيح شد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : حسناتش .
( 7 ) . آج ، لب ، آل : به آن گيرد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 9 ) . آل ، مش : حسناتش .
( 10 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : النّار .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها اين .
( 12 ) . آل : زبرين ، آج ، لب ، مش : زيرين .