و كسر « جيم » من الاهجار ، و هو الافحاش ، يقال : اهجر ( 1 ) في كلامه اذا افحش ( 2 ) ، و سبب آن بود كه ايشان در آن سمر كه گفتندى ، رسول را - عليه السّلام - دشنام دادندى .
* ( أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ) * ، انديشه و تدبّر و تفكّر نمىكنند ( 3 ) اين قول را ، يعنى قرآن را ؟
* ( أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الأَوَّلِينَ ) * ، يا ( 4 ) چيزى به ايشان ( 5 ) كه به پدران ايشان نيامد ، يعنى كتاب فرستادن خداى تعالى و پيغامبر فرستادن نه كارى ( 6 ) بدع ( 7 ) است ، پيش از ايشان ( 8 ) پيغامبران آمدند به پدران اينان ( 9 ) و كتابها آوردند ، چرا چندين تعجّب مى ( 10 ) نمايند و انديشه نمىكنند .
* ( أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ ) * ، [ يا ] ( 11 ) نمىشناسند پيغامبر ( 12 ) خود را كه مردى مجهول است ؟ * ( فَهُمْ لَه مُنْكِرُونَ ) * ، منكرند او را از آن كه اصل و نسب و نفس و خلق و سيرت و طريقت او نمىدانند .
* ( أَمْ يَقُولُونَ بِه جِنَّةٌ ) * ، يا مىگويند كه او ديوانه است ، و به او علَّت ديوانگى است .
* ( بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ ) * ، آن نيست كه ايشان گفتند تا ( 13 ) اين پيغامبر حق آورد با ايشان ، و لكن بيشترينهء ايشان حق را كارهاند .
* ( وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ ) * ، و اگر چنان كه حق متابعت هوا و راى ايشان كردى ، آسمان و زمين تباه شدى و هر چه در آسمان و زمين است ، و اين براى آن گفت كه حق داعى حسنات باشد ، و هوا داعى قبايح ، و اگر حق متابعت هوا كند آنچه داعى حسن بود ، داعى قبح گردد و فساد و اختلاط پديد آيد و ادلَّه باطل شود و وثوق برخيزد از استدلال ( 14 ) بر مدلول به ادلَّه ، و مردم ايمن نباشند ( 15 ) از وقوع ظلم ، و وثاقت برخيزد به وعد و وعيد و ايمن نباشند از انقلاب حال حكيم .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : هجر .
( 2 ) . آل : فحشه ، ديگر نسخه بدلها : فحش .
( 3 ) . آج ، لب ، آل : نمىكردند .
( 4 ) . مش : تا .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها آمد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها است .
( 7 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مش : بدعت .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : اينان .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : ايشان .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : نمى .
( 11 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 12 ) . اساس : پيغامبران ، به قياس با نسخه آج ، تصحيح شد .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : بل .
( 14 ) . آط : استدلالى .
( 15 ) . آط ، آب : نباشد .