ميان خرج و خراج ؟ گفت : خراج آن بود كه بر تو واجب باشد اخراج آن از مال ، و خرج آن باشد كه تبرّع كنى به اخراج آن . * ( فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ ) * ، اى خيره و ثوابه و رزقه ، آن خير و روزى كه خداى مرا مىدهد ( 1 ) ، و ثواب كه وعده مىدهد آن جا ، آن بهتر است .
* ( وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ) * ، و او بهترين روزى دهندگان است .
* ( وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ، و تو ايشان را با راه راست مىخوانى ، و اين دليل اسلام است .
* ( وَإِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ ) * ، و آنان كه به قيامت ايمان ندارند از اين صراط [ كه ] ( 2 ) ره دين حق است بر مىگردند . و « ناكب » ، عادل باشد ، يقال : نكب عن الحقّ اذا عدل عنه و مال ، منه الرّيح النّكباء ، از اين جا گويند نكباء آن باد را كه نه شمال باشد و نه جنوب نه صبا نه دبور ، و گفتند : به صراط راه بهشت خواست ، يعنى به بهشت ره نبرند .
* ( وَلَوْ رَحِمْناهُمْ ) * ، اگر ما بر ايشان رحمت كنيم ، و كشف اين بلا و آفت كنيم كه با ايشان است ، از قحط و و با برداريم ، * ( لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ ) * ، ايشان لجاج برند و سر در گمراهى و جهالت و تعدّى نهند . و بعضى دگر گفتند : مراد آن است كه اگر ما عذاب دوزخ از ايشان كشف كنيم و ايشان را با دنيا آريم ، بر سر كفر و ضلالت شوند ، چنان كه گفت : . . . وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه ( 3 ) .
* ( وَلَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ ) * ، ما ايشان را به عذاب بگرفتيم . * ( فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ ) * ، خاشع نشدند خداى را و تضرّع و لابه نكردند . و گفتند : مراد به عذاب قحط است و و با . و آن كه گفت : « استكانت » ، طلب سكون باشد كه گمان برد كه ( 4 ) « سين » طلب است كه در استفعل باشد خطا كرد ، براى آن كه استكان ( 5 ) افتعل باشد من السّكون ، و استفعل ، و استسكن باشد ، و بناى افتعال به معنى طلب نيامده است .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها آن جا .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 3 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 28 .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها اين .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها تا پايان سطر بعدى چنين است : استفعل من الكون ، و استفعل و فعل به يك معنى باشد اين جا ، كانّه قال : كان لله لا لغيره فخضع له غاية الخضوع ، و شايد كه سين طلب باشد ، اى طلب و رغب ان يكون للَّه ، و المعنى واحد . و استفعل از سكون استسكن باشد .