بعضى دگر از مفسران گفتند : مراد به حق ، خداست - جلّ جلاله - يعنى اگر خداى تعالى متابعت هواى ايشان كردى و آن كردى كه ايشان خواستندى ، آسمان و زمين و هر چه در اوست تباه شدى و مصالح ضايع گشتى .
جبّائى گفت : مراد به حق توحيد است ، يعنى اگر توحيد من بر مراد و هواى ايشان بودى ، با من انبازان بودندى ، و اگر چنين بودى آسمان و زمين تباه شدى ، لقوله تعالى : لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا ( 1 ) . . . ، و وجه فساد آن بيان كرديم در اين آيت چون ذكر دليل ممانعت كرديم ، و اين وجهى لطيف است . * ( بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ ) * ، ( 2 ) ما به ايشان آورديم ذكر ايشان ، يعنى ذكرى مختصّ با ايشان . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد به ذكر بيان است اين جا ، و بعضى دگر گفتند : مراد به ذكر قرآن است چه و آن را چند جاى ذكر خواند . و معنى اضافت قرآن با ايشان از آن جا باشد كه مذكّر ( 3 ) ايشان است و منزل بر ايشان . و بعضى دگر گفتند : مراد به ذكر ، شرف است ، ما شرف ايشان به ايشان آورديم ، چنان كه گفت : وَإِنَّه لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ ( 4 ) . . . ، اى شرف . * ( فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ ) * ، جز آن است كه ايشان از آن عدول و اعراض مىكنند .
* ( أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً ) * ( 5 ) ، تو از ايشان خراجى مىخواهى ، يعنى اجرت و مزدى بر اين عمل كه مىكنى از اداى ( 6 ) رسالت . ابن كثير و ابو عمرو و نافع و عاصم خواندند :
خرجا ، بى « الف » فخراج ربّك ( 7 ) ، به « الف » ، و حمزه ( 8 ) و كسائى ، هر دو به « الف » خواندند . و ابن عامر هر دو بى « الف » خواند ، و اصل خرج و خراج ( 9 ) يكى باشد و آن غلَّهاى باشد بر سبيل [ 77 - ر ] وظيفه ، و منه خراج الارض ، و آن را ( 10 ) ضريبه و اتاوه ( 11 ) خوانند . نضر بن شميل گفت : ابو عمرو بن علا را پرسيدم كه فرقى هست
هامش
( 1 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 22 .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بل .
( 3 ) . آج ، لب ، آل : مذكور .
( 4 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 44 .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها يا .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مش : ادلَّه .
( 7 ) . آط ، آب ، آز ، مش خير .
( 8 ) . آج ، لب : همزه .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها هر دو .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها نيز .
( 11 ) . آب : اياره .