الاضمار ، يقال : بعدا له و سحقا و جدعا ، اى ابعده اللَّه بعدا ، اى اهلكه هلاكا . و البعد الاسم ، و الابعاد المصدر منه ] ( 1 ) .
* ( ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِينَ ) * ، پس بيافريديم از پس ايشان جماعتى ديگر را .
* ( ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَما يَسْتَأْخِرُونَ ) * ، سبق نبرد هيچ امّت وقت مرگ ( 2 ) را ، و باز پس ندارند ( 3 ) ايشان را از آن ، يعنى از اجل مضروب كه ايشان را بود ، و آن وقت معيّن هلاك و مرگ ايشان را در تقديم و تأخير نرود ( 4 ) .
* ( ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا ) * ، آنگه بفرستاديم پيغامبران ( 5 ) را پياپى . ابن كثير و ابو عمرو و ابو جعفر خواندند : تترى به تنوين بر توهّم آن كه « يا » اصلى است ، كمعزى و ( 6 ) معزا و بهمى و بهما ، و باقى قرّاء به « يا » خواندند ( 7 ) ، گفتند ( 8 ) : « يا ( 9 ) » تأنيث راست ، كغضبى و سكرى ، و گفت ( 10 ) : لا ينصرف است . و آن كه به « الف » خواند ، گفت : منصرف است ، و اصل « تترى » ، « وترى » ( 11 ) من المواترة ، كالتّقوى من وقيت ، و التّكلان من وكلت [ اليه ] ( 12 ) الامر ، و محلّ او نصب است بر حال . [ اى متواترة . و گفتند : مصدر است ، كالتّقوى براى آن حال كرده است آن را از جماعت ] ( 13 ) . * ( كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوه ) * ، هر گه كه رسولى به امّت خود آمد او را به دروغ داشتند . * ( فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً ) * ، يعنى فى الهلاك بهرى را بر اثر بهرى هلاك كرديم پياپى بى تأخيرى .
* ( وَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ ) * ، جمع احدوثه ، و ايشان را مثلى ( 14 ) ساير كرديم كه : ايشان مثل زنند و عبرت برگيرند با ايشان ، و اين لفظ در شرّ به كار دارند ، لا يقال جعلته احدوثة في الخير . * ( فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ ) * ، هلاك باد قومى را كه به خداى ايمان نيارند .
هامش
( 13 - 12 - 1 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مرگش .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : نمانند .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : تأخيرى نبود .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مش ما ، مش را ما .
( 6 ) . اساس نهما ، به قياس با نسخه آط و اتّفاق نسخه بدلها ، زايد مىنمايد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها آن كه به يا خواند .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 9 ) . اساس : تا ، به قياس با نسخه آط تصحيح شد .
( 10 ) . آب ، آز ، مش : گفتند .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : بوده است .
( 14 ) . آج ، لب ، آل : مثل .