وجهى دگر گفت ، و گفت : دو كلمه مركّب است و : « هى » و « هات » ، هى تنبيه را ، و هات بمنزلت خمسة عشر ، و قال الشّاعر فى رفعها و تنوينها ( 1 ) :
تذكّرت ايّاما مضين من الصّبا
و هيهات هيهات اليك رجوعها
و قال آخر ( 2 ) - شعر :
لقد باعدت ام الحمارس دارها
و هيهات من امّ الحمارس هيهاتا
و كسائى در وقف اين « تا » را « ها » كرده است ، گويد : هيهاه ، و « لام » براى آن به صلهء او كردند كه او بمنزلت حرف است در آن كه متصرّف نيست .
* ( إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا ) * ، گفتند : هيچ حيات ديگر نيست الَّا اين حيات كه ما مىبينيم در دنيا . * ( نَمُوتُ وَنَحْيا ) * ، زنده مىباشيم مدّتى و آنگه مرگ به ما مىرسد و مبعوث و برانگيخته و زنده كرده نخواهيم بودن ( 3 ) .
* ( إِنْ هُوَ ) * ، نيست او ، يعنى كه اين رسول را كه به ما فرستادهاند ، * ( إِلَّا رَجُلٌ افْتَرى عَلَى اللَّه كَذِباً ) * ، الَّا مردى كه دروغى فرا بافته است بر خداى ، و ما به او ايمان نياريم و او را باور نداريم .
* ( قالَ ) * ، گفت : يعنى اين پيغامبر : * ( رَبِّ انْصُرْنِي ) * ، بار خدايا ! مرا نصرت كن با آنچه مرا تكذيب مىكنند و دروغ مىدارند .
* ( قالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ ) * ، گفت : از اندك ( 4 ) روزگار ايشان بر اين كفر و تكذيب كه مىكنند پشيمان باشند ، و « ما » زيادت است في قوله [ 70 - ر ] : « عمّا » ، و المعنى عن قليل .
* ( فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ ) * ، بگرفت ايشان را صيحت ( 5 ) عذاب ، * ( بِالْحَقِّ ) * ، به حق و استحقاق . * ( فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً ) * ، كرديم ايشان را غثاء ، و آن رود آورد ( 6 ) بود كه سيل بر سر گيرد . * ( فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) * ، هلاك باشد قوم بيدادكاران را ، [ و اوليتر آن است كه : بر دعا تفسير كنند ، يعنى هلاك باد ايشان را . و نصب او بر اضمار فعلى باشد لازم
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : و التّنوين .
( 2 ) . مه فى فتحها .
( 3 ) . آط ، آب ، آز : نخواهم رفت ، آج ، لب ، آل : نخواهيم رفت ، مش : نخواهيم شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : اندر كم .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها و بانگ .
( 6 ) . آج ، لب ، آل : زودازود .