مرا يارى ده بر اينان كه مرا تكذيب مىكنند و به دروغ مىدارند . [ و نصر عليه ضدّ نصره باشد ، چنان كه اعانه و اعان عليه ، اعنى چون با « على » گويد يار خصمش باشد بر او ، و مثله : شهد له و عليه ، و مثله قوله : حين حلَّت علينا الولايا و العدوّ المباسل ] ( 1 ) . * ( فَأَوْحَيْنا إِلَيْه ) * ، ما به او وحى كرديم كه كشتى بساز . * ( بِأَعْيُنِنا ) * ، به چشمهاى ما . در او دو قول گفتند : يكى آن كه ، به جايى كه ما بينيم ، چنان كه كسى را به چيزى نگران باشد ، و مراد آن كه به حفظ ما و عنايت ما و نگاهداشت ما . و قولى دگر آن كه : با عين ملائكتنا ، به چشم فرشتگان ما ، چنان كه ( 2 ) : يُؤْذُونَ اللَّه . . . ( 3 ) ،
اى يؤذون اولياء اللَّه . * ( وَوَحْيِنا ) * ، و به فرمان و اشارت ما . * ( فَإِذا جاءَ أَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ ) * ، چون فرمان ما در آيد و آب از تنور برجوشد ، و خداى تعالى جوشيدن از ( 4 ) تنور به علامت ايشان كرد در باب هلاك . و گفتند خداى تعالى گفت : وقت هلاك ايشان آنگه باشد كه من به معجز تو آبى بر آرم ( 5 ) از ميان تنورى تافته ، خداى تعالى از ميان آتش آب بر آورد ، و در عهد نوح در بدايت طوفان و در آخر طوفان آتش از ميان آب پديد آورد تا ايشان را از ميان آب به آن آتش بسوختند ، و ذلك قوله تعالى : أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً ( 6 ) .
* ( فَاسْلُكْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ) * ، گفت : در كشتى بر از هر جنسى دو جفت ، يعنى نر و ماده . و « سلك » ، هم لازم است و هم متعدّى جز كه مصدر لازم سلوك باشد ، و مصدر متعدّى سلك باشد ، يقال : سلكت الطَّريق و سلكت غيري و اسلكته ( 7 ) بمعنى ، قال الشّاعر - شعر :
و كنت لزاز خصمك لم اعرّد
و قد سلكوك في يوم عصيب
و قال الهذلىّ - شعر :
حتّى اذا اسلكوهم في قتائدة
شلا كما تطرد الجمّالة الشّردا
* ( وَأَهْلَكَ ) * ، و نيز اهل خود را و قوم خود را كه به تو ايمان آوردهاند ، * ( إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْه الْقَوْلُ مِنْهُمْ ) * ، الَّا آنان كه قول بر ايشان سابق شده است از جفت تو كه كافر
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها گفت .
( 3 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 57 .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، آز ، مش ، مه : آب .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : برانم .
( 6 ) . سورهء نوح ( 71 ) آيهء 25 .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : اسلكه .