تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
كه : * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * ، رسول - عليه السّلام - بر كوه صفا شد و آواز داد : يا صباحاه ، مردم همه سر نهادند با او . و آن كه نتوانست شدن ، رسولى را فرستادند ( 1 ) تا بداند كه چه رسيد او را . رسول - عليه السّلام - گفت : يا بني عبد المطَّلب يا بني فهر ! اگر چنان كه من خبر دهم كه در زير اين كوه لشكرى حاضر است و بر شما خواهد غارت كردن ، مرا به راست دارى ؟ گفتند : آرى . گفت : اكنون [ بدانى ] ( 2 ) كه من شما را مىترسانم از عذابى سخت . ابو لهب گفت : تبّا لك ، زيان باد تو را . ما را امروز همه روز براى اين خوانى ( 3 ) ! خداى تعالى به جواب بو لهب بفرستاد ( 4 ) : تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ ( 5 ) . و قوله تعالى : * ( وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * ، آنگه رسول را گفت : جانب خود نرم دار با آنان كه اتباع تواند از مؤمنان . و خفض الجناح ، فرو نهادن بال باشد ، و اين كنايت باشد از سهولت جانب . * ( فَإِنْ عَصَوْكَ ) * ، اگر در تو عاصى شوند بگو كه من بيزارم از آن كه شما مىگويى ( 6 ) . * ( وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ) * ، و توكّل كن بر خداى عزيز غالب كه جانب او را خلل نتوان كردن ، و رحيم و بخشاينده است . الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ ، آنگه كه ( 7 ) بيند تو را آنگه كه برخيزى ، گفتند : مراد آن است كه تو را بيند آنگه كه به نماز برخيزى . و گفتند : مراد آن است كه تو را بيند در تصرّفاتى كه كنى . و « قيام » كنايت كرد از افعال و تصرّفات او ، [ چنان كه ] ( 8 ) گويند ( 9 ) : فلان به اين كار قيام مىنمايد و فلان به اين كار سعى مىكند ، و معنى آن كه تعاطى اين كار مىكند . * ( وَتَقَلُّبَكَ ) * ، اى و يرى تقلَّبك ، و نيز مىبيند گرديدن تو در ميان ساجدان . عبد اللَّه عبّاس گفت : معنى آن است كه مىبيند گرديدن تو ، مىبيند در نماز از حال به
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : فرستاد . ( 8 - 2 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : مىخوانى . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ابو لهب فرستاد . ( 5 ) . سورهء مسد ( 111 ) آيهء 1 ، همهء نسخه بدلها و تبّ . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : از آنچه شما مىكنى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : آن كه . ( 9 ) . اساس يا ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، زايد مىنمود .