ابو العاليه و عكرمه گفتند : ابليس است و قابيل ، براى آن كه او اوّل كس ( 1 ) بود كه خون بناحق ريخت و قاعدهء معاصى نهاد .
* ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ ) * ، نيستند ما را هيچ شفاعت كنندهاى ( 2 ) . و « من » زيادت است مؤكّدة للنّفى ( 3 ) .
* ( وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ ) * ، و نه دوستى خويش ( 4 ) ، و اين آنگه گويند كه پيغامبران - عليه السّلام - و مؤمنان گنهكاران را شفاعت كنند .
و جابر بن عبد اللَّه الانصارى روايت كرد از رسول - عليه السّلام : روز قيامت چون اهل بهشت در بهشت قرار گيرند ، يكى از جملهء ايشان گويد : بار خدايا ! حال دوست من - فلان - چيست ؟ حق تعالى گويد : او به دوزخ است گرفتار به گناه خود ( 5 ) . مؤمن شفاعت كند و گويد : بار خدايا ! اگر از كرم تو روى دارد ، او را به من بخش [ گويد :
بخشيدم ] ( 6 ) . بروند و او را از دوزخ بيارند . عند آن حال كافران گويند : * ( فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ ) * .
صالح المرّىّ روايت كرد از حسن بصرى كه او گفت : هيچ بنده ( 7 ) نباشد كه جماعتى مجتمع شوند بر ذكر خداى و در ميان ايشان بندهاى بود از اهل بهشت و الَّا شفاعت ( 8 ) در حقّ ايشان قبول كنند ، و اهل ايمان شفيع باشند بعضى در ( 9 ) بعضى ، و ايشان به نزديك خداى مشفّع و مقبول ( 10 ) الشّفاعة باشند .
* ( فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * ، آنگه تمنّى ( 11 ) محال كردن گيرند كه اگر ما را با دنيا رجعتى باشد و ما با دنيا شويم ، ما از جمله مؤمنان باشيم و ايمان آريم . و « لو » در جاى « ليت » نهاد براى آن جواب ( 12 ) را با « فا » منصوب بكرد ، فالتّقدير : فليت * ( لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ ) * . و براى آن « لو » به جاى « ليت » نهاد [ كه ] ( 13 ) متضمّن معنى تمنّى
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : كسى .
( 2 ) . مش : شفاعت كنندگان .
( 3 ) . اساس : النّفى ، به قياس با ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 4 ) . مش : و خويش .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب اين .
( 13 - 6 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : جاى .
( 12 - 8 ) . همهء نسخه بدلها او .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها حقّ .
( 10 ) . مش : قبول .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : تمنّاى .