* ( رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً ) * ، بار خدايا ! مرا حكمت ده . و « حكم » ، بيان چيز را ( 1 ) بر آن وجه كه حكمت اقتضا كند . مقاتل گفت : فهما و علما . كلبى گفت : به « حكم » نبوّت خواست . * ( وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ) * ، و مرا به آن صالحان گذشته ( 2 ) در رسان از پيغامبران به منزلت و درجهء ايشان برسان . عبد اللَّه عبّاس گفت : يعنى مرا به اهل بهشت در رسان .
* ( وَاجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ ) * ، و مرا زبان راستى كن در بازيسينان ( 3 ) . گفتند : مراد ذكر جميل ( 4 ) است و ثناى حسن و قبول عامّه در جملهء امّت ( 5 ) . خداى تعالى اجابت كرد اين دعا تا همهء امم از هر ملَّت كه باشند او را نيك گويند . بعضى دگر گفتند : مراد به اين آن است كه ، از عقب من پيغامبرى ( 6 ) كن صادق ، يعنى محمّد - عليه السّلام . قتيبى گفت : يعنى ذكرى نيكو . و « لسان » به جاى ذكر نهاد ، براى آن كه ذكر به زبان گويند ، چنان كه شاعر « لسان » به جاى رسالت بنهاد ، چون رسالت به زفان ( 7 ) گزارند ( 8 ) في قوله - شعر :
انّي اتتني لسان لا اسرّ بها
من علولا عجب منها و لا سخر
* ( وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ ) * ، و مرا از جملهء وارثان بهشت نعيم كن . و براى آن ذكر ميراث كرد اين جا كه خداى تعالى جايهايى كه در بهشت براى كافران آفريد اگر ايمان آوردندى [ و طاعت كردندى ] ( 9 ) به ميراث به مؤمنان دهد چون ايشان را به دوزخ برند .
* ( وَاغْفِرْ لأَبِي ) * ، و بيامرز پدر مرا ( 10 ) ، يعنى عمّش را ( 11 ) . چنان كه بيان كردهايم . و اين آمرزش خواستن از بهر او براى آن بود كه او وعده داد ابراهيم را كه ايمان آرد - چنان
هامش
( 1 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مش : چيزى باشد .
( 2 ) . آط : گزشته .
( 3 ) . آل : باز پسين .
( 4 ) . آل : جميلت .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : و قبول عام در جملهء امم .
( 6 ) . اساس : پيغامبران ، به قياس با آط و ديگر نسخه بدلها ، و معنى عبارت ، تصحيح شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : زبان .
( 8 ) . آب ، آج ، لب ، آل ، مش : گذارند .
( 9 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد ، مش يافتندى و حال آن كه مطيع فرمان الهى نشدند و ايمان نياوردند ، خداوند تعالى آن جايها را .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : پدرم را ، آل ، مه آذر .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب آزر .