تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
بدانى كه اين كه كردى ( 1 ) بچشى و بال اين كه اقدام كردى بر آن . * ( لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ ) * ، من دستها و پايهاى شما ( 2 ) ببرم به ( 3 ) خلاف ، يعنى به خلاف يكديگر ، پاى چپ و دست راست ، و همه را بردار كنم . گفتند : * ( لا ضَيْرَ ) * ، هيچ باكى نيست كه ما با خداى خود مىشويم و بازگشت ( 4 ) ما با اوست . * ( إِنَّا نَطْمَعُ ) * ، ما طمع مىداريم كه خداى ما خطاهاى ما بيامرزد . * ( أَنْ كُنَّا ) * ، اى لان كنّا ، براى آن كه ما اوّل مؤمنانيم از قوم فرعون و از اهل زمانه ما ( 5 ) . * ( وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى ) * ، حق تعالى گفت : ما وحى كرديم به موسى كه ، بندگان مرا ببر به شب كه فرعون ( 6 ) بر پى شما بيايد ( 7 ) . ابن جريج گفت : در اين آيت خداى تعالى امر ( 8 ) كرد به موسى كه ، بنى اسرايل را بفرماى تا هر چهار خانه‌اى با خانه‌اى ( 9 ) شوند ، و در هر سراى كه اينان باشند برهىاى بكشند ، و در سراى به خون او خون آلود ( 10 ) كنند كه من فرشتگان را خواهم فرستادن تا كودكان آل فرعون را هلاك كنند ، و علامت ايشان اين است و ( 11 ) در سرايى نشوند كه بر در آن سراى اثر خون باشد . آنگه بفرماى تا آرد بسرشند ( 12 ) ، و همچنين فطير بپزند تا زود باشد ، آنگه تو با بنى اسرايل برو ( 13 ) تا به كنار دريا تا من بفرمايم كه چه بايد كردن . موسى - عليه السّلام - همچنين كرد . چون در روز آمدند ، فرعون گفت : بنگر تا موسى چون كرد ! مالهاى ما بستدند و فرزندان ما را بكشتند . آنگه بفرمود ( 14 ) سرير او ( 15 ) از شهر بيرون بردند و بر اثر ايشان لشكرى را گسيل كرد ( 16 ) هزار و پانصد هزار پادشاه مسوّر ( 17 ) را كه در دست
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 2 ) . آج ، لب ، آل را . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : از . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : باز گشتن . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها و قوم او . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بيايند . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : وحى . ( 9 ) . آج ، لب ، آل : با يك خانه . ( 10 ) . آج ، لب ، آل ، مش : خون آلوده . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : آن است كه . ( 12 ) . آط ، آب ، آز ، مش : بسريشند . ( 13 ) . آط ، آب ، آز ، مش : به روى ، آج ، لب ، آل : برويد . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها تا . ( 15 ) . آج ، لب ، آل را . ( 16 ) . آط ، آب ، آز ، مش : لشكر كشى كرد ، آج ، لب ، آل : لشكر كشيد . ( 17 ) . آب ، آز ، مستور ، لب : مصور .