آشكارا . و « اذا » مفاجا ( 1 ) راست چنان كه بيان كردهايم . فرعون گفت : چيزى دگر است ؟ گفت آرى .
* ( وَنَزَعَ يَدَه ) * ، دست از گريبان بر كشيد ، * ( فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ ) * ، كه نگاه كردى سپيد بود چنان كه آفتاب را غلبه مىكرد . و اژدها بيامد و دهن بر نهاد ، خواست تا تخت فرعون ( 2 ) فرو برد او زينهار خواست . موسى - عليه السّلام - اژدها را بگرفت ( 3 ) عصا گشت ، [ فرعون ] ( 4 ) گفت : ما را مهلت ده تا در كار تو نظر كنيم .
آنگه قوم را گفت آنان را كه پيرامن او بودند كه : اين مرد جادوى دانا و استاد است در اين صنعت .
* ( يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ ) * ، مىخواهد كه ( 5 ) شما را به جادوى از شهر بيرون كند ، شما را كه جماعتى و حاضرانى ( 6 ) چه فرمايى ؟
ايشان گفتند : راى ما آن است كه او را و برادرش هارون را باز دارى ، و ذلك قوله : * ( أَرْجِه وَأَخاه ) * ، و الارجاء ، التّأخير - و بيان اين رفته است . * ( وَابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ ) * ، و كس فرست در شهرها آنان را كه ( 7 ) جادوان را جمع كنند .
* ( يَأْتُوكَ ) * ( 8 ) ، به تو آرند هر جادوى دانا را .
* ( فَجُمِعَ السَّحَرَةُ ) * ، در كلام حذفى و اختصارى است ، و آن آن است كه : فأمر فرعون فجمع السّحرة ، فرعون بفرمود تا جادوان را جمع كردند براى ميقات روز معلوم ، و آن يوم الزّينه بود - روز عيد ( 9 ) از آن ( 10 ) ايشان .
عبد اللَّه عبّاس گفت : اتّفاق چنان افتاد [ كه ] ( 11 ) روز سه شنبه ( 12 ) اوّل سال روز نوروز . ابن زيد گفت : اتّفاق اجتماعشان ( 13 ) به اسكندريّه بود ( 14 ) ، گفت : دنبال اين ازدحام از بحيره بگذشت آن روز .
هامش
( 1 ) . آز : مفاجاة .
( 2 ) . مش را .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : برگرفت .
( 11 - 4 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : تا .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : شما كه حاضرانى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مش : تا .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بكلّ سحار عليم ، تا .
( 9 ) . آط : عيدى .
( 10 ) . مش : روز عيدى كه از آن فرعون و قومش .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : روز شنبه بود .
( 13 ) . اساس : اجماعشان ، به قياس با نسخهء آط ، تصحيح شد .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها و .