دستور نجن زرّين داشتند ، و با هر پادشاهى هزار مرد بودند .
آنگه فرعون بفرمود تا در شهرها ندا كردند و لشكر را جمع كردند و گفتند : * ( إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ ) * ، اين گروهىاند اندك و ما را به خشم آوردهاند . و اصل « شرذمة » ، بقيّتى باشد اندك كه از او باز ماند ، و منه قول الرّاجز - شعر :
جاء الشّتاء قميصي اخلاق
شراذم يضحك منه التّوّاق ( 1 )
عبد اللَّه عبّاس ( 2 ) گفت : اين شرذمة اندك ، ششصد هزار مرد و هفتاد هزار مرد بودند ، و اينان ما را به خشم آورده ( 3 ) به مخالفت ما در دين و مالهاى ما كه ببردهاند و فرزندان ما را كه بكشتهاند ، و بى دستورى ما از شهر برفتهاند .
* ( وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ ) * ، و ما همه تمام سلاحيم و تمام آلت و با قوّت و شوكت ( 4 ) ، اين معنى قراءت آن كس است كه او به « الف » خواند ، و اين قراءت كوفيان است .
و ابن عامر و باقى قرّاء خواندند : « حذرون » بى « الف » و معنى آن باشد ( 5 ) : ما جمله متيقّظ ( 6 ) و هشيار و حذر كنندهايم .
فرّاء گفت : « حذر » و « حاذر » ، هر دو يك معنى دارند جز آن كه « حاذر » آن كس باشد كه حذر او در چيزى در حال باشد ، و « حذر » آن بود كه حذر كردن او را خوى باشد و عادت . و حذر ، اجتناب باشد از چيزى براى آن كه جهت خوف باشد . و سميط ابن عجلان ( 7 ) در شاذّ خواند : « حادرون » بالدّال غير المعجمة . فرّاء گفت : معنى كلمه آن است كه ما بزرگيم از بس سلاح كه بر ماست ، و از اين جا چشم بزرگ را « حدره » گويند ، و آن را كه او را ور مىباشد « حادر » گويند ، قال امرؤ القيس - شعر :
و عين لها حدرة بدرة
و شقّت ( 8 ) مآقيهما ( 9 ) من اخر
* ( فَأَخْرَجْناهُمْ ) * ، ما بيرون كرديم فرعون را و قومش را از بستانها و چشمههاى آب و
هامش
( 1 ) . اساس : النّواق ، با توجّه به آط و ضبط ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : عبد اللَّه مسعود .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : آوردهاند .
( 4 ) . آط تمام .
( 5 ) . آط كه .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : مستيقظ .
( 7 ) . اساس : عجان ، به قياس با ديگر نسخه بدلها و با توجّه به اعلام ، تصحيح شد ، همهء نسخه بدلها : شميط بن عجلان .
( 8 ) . كذا در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 8 / 337 ) : فشقّت ، لسان العرب و مآخذ لغت : شقّت .
( 9 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : ما اقيها ، به قياس با چاپ شعرانى ( 8 / 337 ) و منابع لغت و شعر ، تصحيح شد .