است ، و سر ( 1 ) جاى انفت و حميّت ( 2 ) ، از اين جا مرد متكبّر را « صيد » گويند ( 3 ) ، و قال الشّاعر - شعر :
و انّ الَّتي حدّثتها في انوفنا ( 4 )
و اعناقنا من الاباء كماهيا
و در شاذّ ابن ابي عبله خواند : فظلَّت اعناقهم لها خاضعة .
قوله تعالى : * ( وَما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ ) * - الاية ، وصف اين كافران كرد به غفلت و اصرار كردن بر كفر ، گفت : نيايد به ايشان ذكرى و وعظى به ( 5 ) خداى ، و باتّفاق ذكر و وعظ كه از خداى تعالى آيد ( 6 ) جز قرآن نيست . آنگه آن را وصف كرد به آن كه « محدث » است ، و محدث ضدّ قديم باشد . آيت دليل بود بر بطلان قول آن كس كه قرآن قديم گفت ، الَّا و ايشان از آن عدول و اعراض مىكنند و تأمل و تدبّر نمىكنند در آن تا منتفع شوند به او .
* ( فَقَدْ كَذَّبُوا ) * ، به دروغ داشتند آيات ما . * ( فَسَيَأْتِيهِمْ ) * ، به ايشان آيد خبر ( 7 ) آنچه ايشان به آن فسوس مىداشتند از بعث و نشور و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب . و اين بر سبيل تهديد و وعيد فرمود .
آنگه بر سبيل تذكّر ( 8 ) نعمت گفت : * ( أَ وَلَمْ يَرَوْا ) * ، نمىبينند و نگاه نمىكنند در زمين كه ما چند نوع نبات نيكو نافع در او برويانيديم ، بهرى آنچه آدمى را شايسته باشد در طعام و شراب و دارو ، و بهرى آنچه چهارپاى ( 9 ) را شايد . و معنى « كريم » به يك قول آن است كه بر مردم گرامى باشد ، بكرمه ( 10 ) على النّاس لكثرة منافعه ، براى كثرت منافعش . و قولى ديگر آن است كه : معنى « كريم » كثير است ، من قول العرب : نخلة كريمة اذا كثر حملها ، و ناقة كريمة اذا كثر لبنها ، از هر نوعى بسيار .
شعبى را پرسيد [ ند ] ( 11 ) از اين آيت ، گفت : مردمان از نبات زميناند از آن جا
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بينى .
( 2 ) . اساس : به صورت « رحمت » هم خوانده مىشود .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : خوانند .
( 4 ) . اساسا : انوفها ، به قياس با نسخهء آط ، و اتفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : از .
( 6 ) . آب ، آز : آمد .
( 7 ) . آج ، لب ، آل : آمد خبرهاى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : تذكير .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : چهار پايان .
( 10 ) . اساس : بكرم ، با توجّه به آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 11 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .