كه اوصاف ايشان بگفت ، حكايت دعاى ايشان باز گفت كه : در وقت دعا و رغبت ، دعا چگونه كنند ( 1 ) ، گفت : و آنان كه گويند پروردگار ما ! بده ما را از زنان ما و فرزندان ما آنچه چشم ما به آن روشن باشد .
اهل كوفه و ابو عمرو « ذرّيّاتنا » به « الف » خواندند بر جمع و كسر « تا » ، و باقى قرّاء « ذرّيّتنا » بر واحد و نصب « تا » خواندند . و « قرّة » به ( 2 ) لفظ واحد گفت با آن كه « اعين » لفظ جمع است . و « ازواج » و « ذرّيّات » ، نيز جمع است براى آن كه اين لفظ مصدر است ، و اصل او من قرّ يومنا يقرّ قرّا و قرّة اذا برد ، و براى آن كه ( 3 ) « برد » را تخصيص كرد كه بلاد عرب گرمسير است و ايشان را رنج از گرما باشد و راحت از خنكى ، و گفتهاند : براى آن كه آب چشم كه از حزن آيد گرم بود ، چون از سرور آيد سرد بود ، چنان كه شاعر گفت - شعر :
و من السّرور بكاء
از اين جا گويند در نفرين و دشنام : اسخن اللَّه عينه ، و يا سخين العين . * ( وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً ) * ، و ما را پيشرو متّقيان كن ( 4 ) ، با ما الطافى كن كه چون ذكر متّقيان رود ما پيش آهنگ باشيم . و گفتند ، معنى آن است كه : ما را در تقوا چنان كن كه ديگران به ما اقتدا كنند ، و اين قول مكحول است . و بعضى دگر گفتند : اين از مقلوب كلام ( 5 ) است يعنى ، و اجعل المتّقين ائمة لنا ، متّقيان را امام ما كن تا به ايشان اقتدا كنيم . و براى آن امام گفت كه ، اين لفظ از بناى مصدر است ، كالقيام و الصّيام و الكتاب . [ 138 - ر ] پس آنگه چون در صفت بسيار شد ، جمعش كردند بر ائمّه .
بعضى دگر گفتند : جمع خواست جز آن كه واحد به جاى او بنهاد ، و مثله قول القائل :
هؤلاء اميرنا ، يعنى امراؤنا ، قال اللَّه تعالى : فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ ( 6 ) ، و المعنى اعداء لي ، و قال الشّاعر - شعر :
يا عاذلاتي لا تردن ملامتي
انّ العواذل ليس لي بأمين ( 7 )
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 2 ) . آج ، لب ، آز : در .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها يعنى .
( 5 ) . آب ، آز ، مش : كل .
( 6 ) . سورهء شعرا ( 26 ) آيهء 77 .
( 7 ) . آب : بامير .