تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ابو هريره روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت : چون يكى از شما به اهل مجلسى رسد ، بايد تا سلام كند بر ايشان ، اگر خواهد ( 1 ) كه بنشيند ( 2 ) ، چون خواهد تا برود نيز سلام كند كه آن اوّل اوليتر نيست ( 3 ) از اين آخر ( 4 ) ، رسول - عليه السّلام - گفت : [ افشوا السّلام تسلموا ، سلام فاش كنى تا سلامت يا بى ، و همچنين گفت ] ( 5 ) : افشوا السّلام و اطعموا الطَّعام و صلوا الارحام و صلَّوا باللَّيل و النّاس نيام تدخلوا الجنّة بسلام ، گفت : سلام فاش دارى و طعام بدهى ، و رحم بپيوندى ، و به شب نماز كنى و مردم خفته ( 6 ) تا به بهشت روى به سلامت . و در خبر است ( 7 ) : ميان آن كه سلام كند و آن كه جواب دهد صد جزء ثواب باشد نود و نه آن را باشد كه سلام كند [ و يكى آن را كه جواب دهد ] ( 8 ) ، براى آن كه او ابتدا كند و اختيار آن كند كه ( 9 ) سلام كند بر مسلمانى . و رسول - عليه السّلام - گفت : السّلام تحيّة لملَّتنا و امان لذمّتنا ، سلام تحيّت ملَّت ماست و امان ذمّت ماست ، از اين جا گفت - عليه السّلام - كه : السّلام للرّاكب على الرّاجل و للقائم على القاعد ، گفت : سلام سوار را بايد كردن بر پياده و ايستاده را بر نشسته ( 10 ) ، براى آن كه سلام براى سلامت نهادند ، و از روى ظاهر ايستاده را با سلامتتر است ( 11 ) از نشسته و سوار از پياده ، ايشان از اينان خايفند ، اينان سلام گويند تا ايشان را امان حاصل شود . بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه ، چون در خانهء خود شوى بر اهل خانهء خود سلام كنى و بر عمّال ( 12 ) خود و اين قول جابر بن عبد اللَّه انصارى است و طاووس و زهرى و قتاده و ضحّاك و عمرو بن دينار . و روايت عطاء خراسانى ( 13 ) از عبد اللَّه عبّاس ، گفت : اگر در
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مش : خواهند . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بنشيند . ( 8 - 3 ) . آج ، لب ، آل : اوليتر است ، مش : اوليترين است . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 5 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 6 ) . آب ، آز ، مش باشند . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها كه . ( 9 ) . مش او را . ( 10 ) . اساس : سلام ايستاده را بايد كردن بر نشسته سوار را بر پياده ، با توجّه به اصل روايت و اتّفاق نسخه بدلها ، عبارت تصحيح شد . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : با سلامتست . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : عيال . ( 13 ) . خورآسانى .