طعام بخوردى ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد و اين حرج از ايشان برداشت كه ايشان بر خود نهاده بودند ، اين قول قتاده و ضحّاك است و ابن جريج و روايت والبى ( 1 ) از عبد اللَّه عبّاس .
و عطاى خراسانى ( 2 ) گفت از عبد اللَّه عبّاس : مرد توانگر ( 3 ) در نزديك درويش ( 4 ) شدى و او طعام مىخوردى . آن درويش بسيار شفاعت كردى كه طعام بخور . او گفتى : تحرّج كنم از آن كه طعام تو بخورم كه تو درويشى و من توانگر ( 5 ) ، خداى تعالى ( 6 ) آيت بفرستاد .
* ( فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ ) * ، گفت : چون در سراى شوى بر خود سلام كنى ، يعنى بر اهل آن سراى سلام كنى ، و ايشان را نفس او خواند [ 115 - پ ] از آن جا كه بر دين و ملَّت اواند ،
لقوله عليه السّلام : المؤمنون كنفس واحدة
، و قوله :
لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ( 7 ) . . . ، اى لا يقتل بعضكم بعضا ، و اين قول حسن است و ابن زيد .
قول ( 8 ) ديگر آن است كه : سلام كنى بر ايشان تا جواب دهند شما را ، چون جواب واجب باشد عند سلام همچنان باشد ( 9 ) آن سلام بر خود كردهاى .
عبد اللَّه مسعود روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت :
السّلام اسم من اسماء اللَّه تعالى فافشوه بينكم فانّ الرّجل المسلم اذا مرّ بقوم ( 10 ) فسلَّم عليهم فردّوا عليه كان له عليهم فضل درجة بذكره ايّاهم بالسّلام ( 11 ) فان لم يردّوا عليه ردّ عليه من هو خير منهم و اطيب ،
گفت : سلام نامى است از نامهاى خداى تعالى ، فاش داريد ميان شما كه مرد مسلمان چون به قومى بگذرد ( 12 ) بر ايشان سلام كند ، و ايشان جواب دهند او را بر ايشان فضل درجه باشد به آن كه سلام كرده باشد بر ايشان اگر ايشان جواب دهند او را ، [ جواب دهد او را ] ( 13 ) آن كه از ايشان به باشد ( 14 ) و پاكيزهتر ، يعنى فرشتگان .
هامش
( 1 ) . آب ، مش : ابى .
( 2 ) . آط ، آب : خوراسانى .
( 5 - 3 ) . آط ، آب : تونگر .
( 4 ) . آط ، آج ، لب ، آل : درويشى .
( 6 ) . مش اين .
( 7 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 29 .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : قولى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بالقوم .
( 11 ) . اساس : السّلم .
( 12 ) . آط : بگزرد .
( 13 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : بهتر باشد و .