گفت : چرا چون اين حديث شنيدى شما كه مؤمنانى از مردمان و زنان به خويشتن [ گمان ] ( 1 ) خيرى نبردى ، يعنى به مسلما [ نا ] ( 2 ) نى كه حكم ايشان حكم شماست ، نظيره قوله تعالى : وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ( 3 ) . . . ، اى اخوانكم ، و قوله : فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ ( 4 ) ، و
قوله - عليه السّلام : المؤمنون كنفس واحدة .
بعضى دگر گفتند ، معنى آن است كه : هلا ظننتم كما * ( ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً ) * ، چرا شما به اين كار همان ظنّ نبردى كه مؤمنان به خويشتن برند از خير ؟ * ( وَقالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ ) * ، و گفتند : اين دروغى ظاهر است .
مفسّران گفتند : مراد به اين ابو ايوب است و امّ ايّوب كه چون اين حديث مىرفت ، و مردم در زبان گرفته بودند ، امّ ايّوب ابو ايّوب را گفت : مىشنوى كه مردمان چه مىگويند در حقّ عايشه ؟ گفت : مىشنوم ، و لكن دروغ است . گفت : با ( 5 ) امّ ايّوب اختيار چنين كار كنى ؟ گفت : معاذ اللَّه ! گفت : پس به هر حال عايشه از تو بهتر است . آنگه هر دو متّفق شدند و گفتند : * ( هذا إِفْكٌ مُبِينٌ ) * ، اين دروغى ظاهر است .
* ( لَوْ لا جاؤُ عَلَيْه بِأَرْبَعَةِ ) * ، اى هلَّا جاؤا . آنگه حق تعالى گفت : چرا نياوردند بر اين سخن كه بگفتند چهار گواه ، چنان كه شرع است كه آن كس كه قذف كند و تهمت نهد زنى را يا مردى را به زنا ، او را چهار گواه بايد آوردن . چون نياورند گواه و گواه نداشتند بر اين ، ايشان بنزديك خداى - جلّ جلاله - دروغزناند . اين خاصّ است به عايشه كه خداى - جلّ و عزّ - از او براءت ساحت شناخت ، و آن گويندگان را دروغزن دانست ، فامّا جز او روا ( 6 ) بود كه كسى كسى را به زنا به ( 7 ) ناشايستى بيند ، و چون بگويد از او چهار گواه خواهند او گواه ندارد بنزديك خدا دروغزن نباشد .
آنگه گفت : * ( وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّه عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُه فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ) * ، اگر نه فضل و رحمت خداستى ( 8 ) بر شما كه مسلمانيد ( 9 ) ، هم در دنيا و هم در آخرت برسيدى به
هامش
( 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 3 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 29 .
( 4 ) . سورهء نور ( 24 ) آيهء 61 .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : است تو با .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : جز او را .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بر .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : خدايستى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مسلمانانيد .