تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
بفرستاد : * ( إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ) * - الايات ( 1 ) ، گفت : آنان كه افك آوردند . اين « با » تعديه است ، يقال : جاء بكذا او ( 2 ) اتى به . و افك ، حديثى باشد مقلوب از وجه خود . و دروغ را براى آن افك خوانند كه معدول و مقلوب باشد از راست ، و يقال : افكته الاوافك اذا صرفته ( 3 ) الصّوارف ، و منه المؤتفكات . و افك ( 4 ) يأفك اذا كذب . * ( عُصْبَةٌ ) * ، اى جماعة يشدّ ( 5 ) بعضها بعضا . و اصله من العصب و هو الشّدّ ، و منه العصابة لما يشدّ به الرّأس ، و منه العصبة لبنى العمّ لأنّ الرّجل يشتدّ بهم و يتقوّى ، و جمع العصبة عصب . عبد اللَّه عبّاس گفت : عبد اللَّه ابىّ سلول بود ، هو الَّذي تولَّى كبره ، و او از جملهء رؤساى منافقان بود ، و مسطح بن اثاثه و حسّان بن ثابت و حمنه بنت ( 6 ) جحش بود . فرّاء گفت : عصبة ، در لغت از يكى تا چهل باشد . * ( لا تَحْسَبُوه ) * ، مپندارى كه آن بتر است ، يعنى آن افك و دروغ و بهتان شما را كه مبهوت و مكذوبى . * ( بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) * ، بل آن بهتر شما را براى آن كه شما بر ايشان مستحقّ عوض ( 7 ) شوى ، و چون بر آن صبر كنى مستحقّ ثواب شوى . آنگه گفت : * ( لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإِثْمِ ) * ، هر مردى را از شما آن است كه ( 8 ) اكتساب كند از گناه ، يعنى جزاى آن و و بال و عقوبت آن به او رسد ، و به ديگر كس نرسد . * ( وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَه ) * ، و آن كس كه تولَّاى معظم آن كرد ( 9 ) ، و بيشتر و مهترينهء آن حديث ( 10 ) كرد و آن عبد اللَّه بن ابىّ سلول بود ، و گفتند : حسّان ثابت بود تا به حدّى كه صفوان بن المعطَّل چون اين حديث بشنيد ، تيغ بر گرفت و به ره ( 11 ) حسّان ثابت آمد و حسّان را به تيغ بزد و گفت - شعر [ 93 - ر ]
تلقّ ذباب [ السّيف ] ( 12 ) منّي فانّني غلام اذا هو جيت لست بشاعر
هامش
( 1 ) . آج ، لب : الاية . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : و . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : صرفت . ( 4 ) . اساس : و اوفك ، به قياس با نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : شدّ . ( 6 ) . اساس : حمنه بن ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : اعواض . ( 8 ) . آج ، لب ، آل ، مش : از شما دانست كه . ( 9 ) . آج ، لب ، آز ، آل ، مش : كند . ( 10 ) . آط ، آج ، لب ، آل ، مش او . ( 11 ) . آج ، لب ، آل : نزد . ( 12 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .