جماعتى منافقان فرستاد كه ايشان تهمت كردند عايشه را ( 1 ) ، و سبب آن بود كه رسول را - صلَّى اللَّه عليه و آله - عادت چنان بود كه چون به سفرى خواستى رفتن ، قرعه زدى ميان زنان ، آن كه نام او بر آمدى او را با خود ببردى . در اين غزو ( 2 ) قرعه زد به نام عايشه بر آمد - و اين پس از آن بود كه آيت حجاب آمده بود - و خداى تعالى زنان را فرموده بود كه : از مردان روى بپوشند .
عايشه گفت : رسول - عليه السّلام - هودجى فرمود براى من ، و مرا در آن جا نشاند و برفت ، و آن غزا بكرد و باز گشت . چون بنزديك مدينه رسيديم در شب فرو آمديم . من برخاستم ( 3 ) در شب با زنى ديگر كه با من بودى ، و از لشكرگاه دور برفتم به قضاى حاجت . چون باز آمدم مرا عقدى بود از مهرك ( 4 ) يمانى بر گردن داشتم ، دست بماليدم نمانده بود ، گمان بردم كه آن جا ضايع كردهام كه به قضاى حاجت رفته بودم .
برخاستم در تاريكى شب تنها و بر اثر ( 5 ) برفتم ، و آن جا بسيار طلب كردم نيافتم .
آن جا دير بماندم . رسول - عليه السّلام - از رفتن من بىخبر بود ، بفرمود تا آواز رحيل كردند و لشكر برگرفت و از آن منزل برفتند . و آنان كه هودج من داشتند ، بيامدند و هودج بر سر شتر نهادند و گمان بردند كه من در آن جاام و برفتند . من باز ماندم ، در آن منزل هيچ آدمى را نديدم از داعى و مجيب ، همان جا كه جاى شتر من بود دست بماليدم عقد بيافتم برگرفتم و همان جا بنشستم ، و خواب بر من غالب شد بخفتم و انديشه كردم كه كسى باز پس آيد به طلب از پيوستگان من چون خبر يابند ، كه نگه كردم صفوان بن المعطَّل السّلمىّ در آن منزل كه پيش از آن بخفته بود ، از لشكر باز مانده بود ، مىآمد بر شترى نشسته . چون مرا بديد بشناخت ، از آن كه مرا ديده بود پيش از حجاب . لا حول گفت و استرجاع كرد ، و بيامد و با من هيچ حديث نكرد . شتر فرو خوابانيد تا من بر نشستم ، و زمام شتر به دست گرفت و آمد تا به منزل
هامش
( 1 ) . اساس : نمىشود ، به قياس با نسخه آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 2 ) . آط ، آب ، آز ، مش ما .
( 3 ) . آط ، آب : راه نمايند ، آج ، لب ، آل : راه نماينده .
( 4 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 5 ) . آط ، مه : بگزرانيد ، آب ، آز : بدرانيد ، مش : از دريا بدر آمد .