رسول - عليه السّلام - فرو ( 1 ) آمده بود و لشكر فرو ( 2 ) آمده ، در وقت هجير و گرمگاه و از كار من بى خبر ( 3 ) .
چون شتر من از دور پديد آمد ، عبد اللَّه بن ابىّ سلول و جماعتى منافقان بر سبيل طعن گفتند : اين نگر ! زن پيغامبر با مردى بيگانه از راه بيابان مىآيد ، چه ايمن نتوان ( 4 ) بودن كه ميان ايشان ناشايستها رفته باشد ! اين حديث بسرّ با يكديگر گفتند ، و ما ( 5 ) از آن بى خبر بوديم ، و حسّان ثابت شاعر در آن جمله بود . ما با مدينه آمديم ، و مردم اين حديث در زبان گرفتند و مىگفتند ، و من بى خبر بودم از آن . و سبب آن بود كه چون در مدينه آمدم ، بيمار شدم و يك ماه بيمار بودم ، و رسول - عليه السّلام - با من بر عادت نبود ، و من نمىدانستم ( 6 ) كه سبب چيست ، و چون در آمدى گفتى : بيمار چون است و برفتى ، و بر من يك ساعت ننشستى ، تا من از بيمارى بهتر شدم .
شبى از شبها با جماعتى از زنان به قضاى حاجت بيرون آمديم ، و عادت چنان بود آن جا كه در سراها طهارت جاى نبودى ، زنان به شب به صحرا بيرون شدندى يا در شهر جايى كه خربهاى ( 7 ) بودى . و از جملهء زنان امّ مسطح با ما بودى او را پاى به دامن در آمد ، گفت : تعس مسطح ، به روى در آيا ( 8 ) مسطح ! من گفتم : چرا مردى مسلمان را دشنام مىدهى كه به بدر حاضر بود ؟ و اين مسطح از خويشان ابو بكر بود و از جملهء اصحاب افك بود . مادرش مرا گفت : ندانى كه او در حقّ تو چه گفته است ؟ گفتم : نه . گفت : او در حقّ تو چنين و چنين سخنى گفت . من دلتنگ شدم و بدانستم كه آن [ 92 - پ ] گرانى رسول با من از آن جاست . دستورى خواستم از رسول و گفتم : تا به خانه پدر روم . دستورى داد ، من برفتم . مادر و پدر را گفتم : در حقّ من مردمان چه مىگويند ؟ ايشان گفتند : چنين حديثى مىگويند ، و رسول - عليه السّلام - از آن دلتنگ است ، و لكن ما را چيزى نگفت ( 9 ) . من در گريستن نشستم و شب و روز
هامش
( 2 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : فرود .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بودند .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : توان .
( 5 ) . آج ، لب ، آل : من .
( 6 ) . اساس : مىدانستم ، به قياس با نسخه آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : خرابهاى .
( 8 ) . آط ، آب ، مش : دراياد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها گفت .