قاطع ، و مثال او چنان باشد كه كسى گويد : قصدت الادباء و اكرمت العلماء ، و ادّبت الغلمان الَّا واحدا منهم ، اين استثنا راجع با غلمان ( 1 ) يا با جملهء آنچه رفته است . اختلاف مذاهب ( 2 ) آن است كه گفته شد .
و دليل بر مذهب صحيح كه ما اختيار كرديم از توقّف بر دليل حسن استفهام است كه سامع چون شنود كه كسى گويد : اكرم ( 3 ) العلماء و جالس الفقهاء و اضرب الغلمان الَّا واحدا منهم ، كه بپرسد ( 4 ) گويد : كه را خواستى و استثنا از جملهء كدام ( 5 ) كردى ؟ از يكى يا از همه ؟ و چنين ( 6 ) استفهام دليل اشتراك و احتمال كند .
دليلى ديگر بر صحّت اين مذهب آن است كه ما در قرآن و استعمال اهل لسان استثنا چنان يافتيم كه چون متعقّب باشد ( 7 ) يك بار راجع بود با همه ، و يك بار الى ما يليه ، و استعمال اهل لغت لفظى را در يك معنى يا دو معنى يا معانى بسيار ، دليل حقيقت او كند در آن معانى الَّا كه دليلى از خارج پديد آيد كه در بعضى حقيقت است و در بعضى مجاز ، چنان كه در آيت است كه به ظاهر استثنا توبه ردّ كرديم با فسق و به دليل ( 8 ) با نفى شهادت ، و گفتيم : الَّا استثناست از اين دو ، و در سقوط حدّ توقّف كرديم بر دليلى دگر كه ما را ره نمود شرعى بر آن كه استثنا نيست از او ، و حدّ ساقط نيست . دليلى ديگر بر صحّت اين مذهب [ آن است ] ( 9 ) كه : يكى از ما چون گويد : ضربت غلماني و اكرمت جيراني و ادّيت زكاتي قائما او قاعدا ، صباحا او مساء في مكان كذا ، اين متعلَّقات از حال و ظروف مكان و زمان صحيح ( 10 ) است كه راجع باشد با جمله ، و با هر يكى از اين جمل همچنين استثناء اذا قال : الَّا واحدا ، و آنچه جامع است ميان ايشان آن است كه استثناء و حال و ظروف مكان و زمان فضلاتى است كه بعد تمام الكلام آيد غير مستقلَّة بانفسها متعلَّقة بما قبلها . و آنچه متعلَّق
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بود .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مذهب .
( 3 ) . اساس : اكرمت ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . آب ، آز و .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : از كدام جمله .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مش : حسن اين ، مش : اين .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها جمله را .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : به دليلى .
( 9 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل ، مش : و محتمل .