خداى است - جلّ جلاله - و لكن مرا از اين عجب مىآيد ! رسول - عليه السّلام - گفت :
حكم خداى اين است ، و خداى چنين فرمود . سعد گفت : صدق اللَّه و رسوله ، خداى و پيغامبر راستيگرند ( 1 ) .
ايشان در اين بودند كه پسر عمّ ( 2 ) از آن سعد - نام او هلال بن اميّه - از خرما ستانى كه او را بود باز گشت . در خانه رفت مردى را ديد با زن خود خفته ( 3 ) با او زنا مىكرد ، هيچ نگفت . آمد تا بنزديك رسول - عليه السّلام - رسول با صحابه نشسته بود ، گفت : يا رسول اللَّه ! چنين حالى افتاد ( 4 ) ، من اين به چشم خود ديدم معاينه ، و به گوش خويش شنيدم ، و اين را دفع نمىتوانم كردن . رسول - عليه السّلام - از اين حال متغيّر شد و اثر كراهت ( 5 ) بر وى ( 6 ) پيدا شد و اين حديث بر وى گران آمد . هلال گفت : يا رسول اللَّه ! من مىدانم كه تو را اين حديث خوش نمىآيد ، و لكن من اين حادثه به چشم خود ديدم و چگونه توانم تا اين را پوشيده دارم ؟ خداى داند كه من راست مىگويم و حقّ مىگويم و اميد دارم ( 7 ) كه خداى تعالى مرا از اين حادثه ( 8 ) فرج دهد . رسول - عليه السّلام همّت كرد كه او را حدّ زند ، انصار گفتند : ما را محنت افتاد و به آنچه سعد گفت در افتاديم ، اكنون هلال را حدّ بزنند و گواهى ( 9 ) او نيز مقبول نباشد ، و اين كارى است عظيم ! ايشان در اين بودند و رسول - عليه السّلام - ساز مىكرد كه هلال را حدّ فرمايد زدن ، وحى فرو آمد ( 10 ) ، صحابه شاد شدند [ 88 - ر ] و گفتند : ان شاء اللَّه كه فرج ( 11 ) باشد ما را از اين ! چون رسول - عليه السّلام - از غشيهء وحى در آمد ، گفت : خداى تعالى فرج داد شما را ، فرج داد هلال را و شما را از اين حادثه ، و اين آيت بر صحابه خواند : * ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ ) * - الاية . هلال گفت : من به خداى اوميد مىداشتم ( 12 ) كه فرج دهد ما را از
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : راستگوئيد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : عمّى .
( 3 ) . آط ، آز ، مش و .
( 4 ) . مش : افتاده ، همهء نسخه بدلها و .
( 5 ) . آج ، لب ، آل : كراهيت .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : بر روى او .
( 7 ) . آب ، آط ، آج ، لب ، آز : اميد دارم ، آل : اميد مىدارم ، مش : اميدوارم .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : حديث .
( 9 ) . آط : گواى .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : فرود آمد .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : وحى .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مش : اميد مىداشتم ، مش : اميد داشتم .