كرد از اين سبب و گفت : أَنَا خَيْرٌ مِنْه . . . ( 1 ) ، خداى تعالى او را مسخ كرد ، آنگه گفت : اگر كسى خطيئتى كند كه از باب كبر باشد و در [ درون ] ( 2 ) كبر دارد اميد مدارى به او ، و اگر خطيئتى باشد نه از باب كبر ، اميد دارى كه خطيئهء آدم كبر نبود و خطيئة ابليس كبر بود . و از اين جاست آن خبر كه رسول - عليه السّلام گفت :
لو لم ( 3 ) تذنبوا لخشيت عليكم ما هو اشدّ من ذلك العجب العجب ،
و آنچه تحقيق است در اين باب بيان كردهايم پيش از اين .
روايتى ديگر از عبد اللَّه عبّاس آن است كه : ابليس را براى آن جنّ و جنّى خواند كه او از خازنان بهشت و جنان بود ، او را نسبت كرد با آن چنان كه كوفى و بصرى و مكّى و مدنى . و حسن بصرى گفت : ابليس - عليه اللَّعنه - هرگز فريشته نبود و او پدر جنّيان است چنان كه آدم پدر بشر است . و در اخبار اصحاب ما هر دو آمده است و اختيار سيّد - رحمه اللَّه - آن است كه : ابليس فريشته نبود و او « ابو الجنّ » است ، چنان كه آدم « ابو البشر » است ، و استثناى منقطع است فى قوله : * ( إِلَّا إِبْلِيسَ ) * ، چنان كه برفته است . شهر بن حوشب گفت : ابليس از آن جنّ بود كه در زمين بودند ، فريشتگان بيامدند و ايشان را آواره كردند و ابليس را به اسيرى به آسمان بردند .
قتاده گفت : از آن جا جنّ خواندند او را كه جنّ عن طاعة اللَّه ، از طاعت خداى جنون و ديوانگى كرد ، * ( فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه ) * ، فاسق شد از فرمان خدايش و بيرون آمد .
و « فسق » ، خروج باشد در لغت ، يقال : فسقت الرّطبة عن قشرها اذا خرجت . و موش را از اين جا « فويسقه » گويند لخروجها عن جحرها ، و در عرف شرع هر معصيتى باشد كه دون كفر بود ، پس ابليس به آن كه كرد از نافرمانى و ترك سجدهء آدم فاسق بود و به اعتقاد صواب داشتن آن و تعليل ديگر در [ آن كه در حكمت ] ( 4 ) نيكو نباشد ( 5 ) كه آن را كه از نار بود فرمايند كه سجده كن آن را كه از خاك آفريده باشند ، كافر بود ، و در اصل خود كافر بود ، لقوله : وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ ( 6 ) . و از ادلَّهء عقلى كه برخاسته ( 7 ) است بر بطلان ارتداد و احباط آن بيان رفته است در اين كتاب . آنگه
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 12 .
( 2 ) . از آط ، افزوده شد .
( 3 ) . آز : همهء نسخه بدلها : لو لا .
( 4 ) . از آط ، افزوده شد .
( 5 ) . قم : باشد ، با توجه به ديگر نسخ تصحيح شد .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 34 .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : برخواسته .