و آن ضمير كه بايد كه در جملهء خبرى باشد ، عايد با مبتدا در او مقدّر است ، و التّقدير : انا لا نضيع اجر من احسن منهم عملا ، چنان كه : السّمن منوان بدرهم ، التّقدير منه ، و گفتند : * ( أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ ) * ، در جاى خبر اوست . خداى تعالى گفت : آنان كه ايمان آرند و عمل صالح كنند ، ما مزد نيكوكاران ضايع نكنيم ، يعنى ايشان نيكوكار باشند و ما مزد نكوكاران ضايع نكنيم . * ( أُولئِكَ ) * ، ايشان آنانند كه ايشان را باشد بهشتها مقام . و العدل ، الاقامة .
* ( تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهارُ ) * ، در زير ايشان جويها مىرود ، يعنى در زير كوشكها و درختان بستانهاى ايشان ، * ( يُحَلَّوْنَ فِيها ) * ، درپوشانند ايشان را به حلىّ و زينت ، * ( مِنْ أَساوِرَ ) * ، گفتند : « من » اوّل زيادت است و دو ( 1 ) تبيين . و گفتند : هر دو تبيين است ، دستفرنجهاى ( 2 ) زرّين . و « اساور » ، جمع سوار باشد و گفتند : جمع اسوار ( 3 ) ، على حذف الزّيادة ، چه اگر « يا » ( 4 ) زيادت بودى ( 5 ) ، اساوير بودى . و گفتهاند : جمع اسورة باشد ، و اسوره جمع سوار بود ، فهو جمع الجمع . و يقال : سوار و سوار ، بالكسر و الضّم .
و گفتند : اين از عادت ملوك بودى ، يعنى اهل بهشت به زىّ و زينت ملوك باشند .
سعيد جبير گفت : هر يكى از اهل بهشت سه دستورنجن ( 6 ) دارند : يكى از سيم ، يكى از زر ، يكى از لؤلؤ و ياقوت . * ( وَيَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً ) * ، و جامههاى سبز پوشند از سندس و آن ديباى تنك باشد . * ( وَإِسْتَبْرَقٍ ) * ، و آن ديباى ( 7 ) ستبر ( 8 ) باشد ، و گفتهاند : معرّب است . * ( مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الأَرائِكِ ) * ، تكيه زده باشند در بهشت بر سريرها . و « اريكه » ، سريرى باشد كه از بالاى او قبّهاى يا كلَّهاى زده باشند . و نصب متّكئين ، بر حال است . * ( نِعْمَ الثَّوابُ ) * ، التقدير ، نعم الثّواب الجنّة ، نيكو ثواب است بهشت .
* ( وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقاً ) * ، و نكو تكيهگاهى است او ، يا منتفعى ( 9 ) و انتفاعى و منفعتگاهى .
* ( وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ ) * - الايه ، گفتند : اين آيات در حقّ دو برادر آمد از اهل مكّه از بنى مخزوم : يكى مؤمن و يكى كافر . مؤمن ، ابو سلمه بود - عبد اللَّه بن
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : دوم .
( 2 ) . قم ، آط ، آب ، آز : دستورنجنها ، آج ، لب : دسورنجها .
( 3 ) . قم : اسور .
( 4 ) . آج ، لب : با .
( 5 ) . آط ، آب ، آز : نبودى .
( 6 ) . آط ، آج ، لب : دستورنج ، آز : دست و برنجن ، مل : دست افرنجن .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل ثخين .
( 8 ) . آط ، آج ، لب : سطبر .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : با منفعتى .