يا حكم بن المنذر بن الجارود
سرادق المجد عليك ممدود
و قال سلامة بن جندل :
هو المدخل النّعمان بيتا سماؤه
صدور الفيول ( 1 ) بعد بيت مسردق ( 2 )
بعضى دگر گفتند دودى باشد كه روز قيامت از دوزخ برآيد و گرد كافران در آيد ، و هو قوله : انْطَلِقُوا إِلى ظِلٍّ ذِي ثَلاثِ شُعَبٍ ، لا ظَلِيلٍ وَلا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ ( 3 ) - الاية . * ( وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ ) * ، و اگر فرياد خواهند فرياد ايشان رسند از تشنگى كه ايشان را رسيده باشد به آبى چون دردى زيت . و اين روايت ابو سعيد خدرى است از رسول - عليه السّلام - كه گفت : « مهل » ، دودى زيت باشد به گرما ( 4 ) ، به صفتى بود كه كافر بنزديك روى برد گوشت روى او در آن جا فتد . عبد اللَّه عبّاس گفت : آبى ستبر باشد بمانند دردى زيت . اعمش گفت : عصارهء زيت باشد . مجاهد گفت : خون و ريم باشد . ضحّاك گفت : آبى سياه باشد چه دوزخ سياه است و هر چه در او باشد سياه بود از درخت و آب و لباس و اهل او ، ابو عبيده گفت : جواهر زمين باشد گداخته ، يعنى مس و روى و آهن و ارزيز و مانند آن ، گداخته و آميخته . قتاده گفت : عبد اللَّه مسعود به كوفه بود ، مردى آمد و او را جامى آورد سيمين ( 5 ) زر بر او زده .
او بفرمود تا چالهاى بركندند در زمين و در آن جا نهادند ، و آتشى عظيم بر او افرختند ( 6 ) بگداخت ( 7 ) و سرخ شد چون آتش . آنگه گفت غلام را : برو و اين جماعتى را كه هر روز بر ما آيند ، ايشان را بخوان . او برفت و ايشان را بخواند . جماعتى بسيار بيامدند . او گفت : در نگرى اين بينى . گفتند : اين چيست ؟ گفت : هذا اشبه شىء بالمهل الَّذى وعد ( 8 ) اللَّه الكفّار به فى النّار ، اين بهتر چيزى است به مانندگى به آن مهل كه خداى وعيد كرد كافران را در دوزخ به آن . سعيد جبير گفت : مهل ، چيزى باشد كه گرماى او به غايت رسيده باشد . ابو عبيده گفت ، از منتجع بن ( 9 ) نبهان شنيدم كه
هامش
( 1 ) . آج ، لب : القبول .
( 2 ) . آج ، لب : ممدود .
( 3 ) . سورهء مرسلات ( 77 ) آيات 30 و 31 .
( 4 ) . قم : گرمى .
( 5 ) . قم : مسين .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : برافروختند .
( 7 ) . قم ، مل ، آج ، لب : تا بگداخت ، آط ، آب ، آز : آنگه بگداخت .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : اوعد .
( 9 ) . آط ، مل ، آج ، لب : مسجع بن .