و يروى : الَّذي هو غالبه . * ( وَفَجَّرْنا ) * ، برانديم و برگشاديم در ميان آن بستانها جويى ( 1 ) از آب روان .
* ( وَكانَ لَه ثَمَرٌ ) * ، و اين مرد صاحب بستان را از آن جا ميوهها بود ، و ثمر ( 2 ) جمع ثمار باشد ، كحمار و حمر . و گفتند : ثمر و جمعه ثمر ، كخشب و خشب ، و گفتند :
ثمر جمع ثمرة ، كتمر و تمرة ، و گفتند : ثمر همه جنس مال باشد . مجاهد گفت : مراد زر و سيم است ، يعنى صاحب اين بستانها را ( 3 ) زر و سيم بود . عبد اللَّه عبّاس گفت :
انواع مالها خواست . قتاده گفت : كلّ المال ثمر ، همه ( 4 ) را ثمر گويند . * ( فَقالَ لِصاحِبِه ) * ، اين مرد مالدار آن برادر درويش را گفت : من به مال از تو بيشترم و به حشم و خدم از تو عزيزتر .
* ( وَدَخَلَ جَنَّتَه ) * ، آنگه خداى تعالى حكايت حال او كرد كه او در بستان خود شد ، * ( وَهُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِه ) * ، « واو » حال راست ، در آن حال كه ( 5 ) ظالم نفس خود بود به آن كه كافر بود به خدا ، گفت : نپندارم كه اين بستان هرگز هلاك شود و نپندارم كه قيامت خواهد بودن . پس اگر چنان است كه شما مىگوى كه ما را بعثى و نشورى خواهد بودن ( 6 ) و ما را با خداى مردّى و مرجعى است ، بازگشت من با ( 7 ) جاى باشد به از اين . خداى تعالى از حماقت و اعتقاد باطل او و ظنّ خطا و تمنّاى محال او اين حكايت كرد . و اهل حجاز و ابن عامر خواندند : منهما منقلبا ، اى من الجنّتين ، در مصاحف ايشان چنين است .
* ( قالَ لَه صاحِبُه ) * ، [ گفت ] ( 8 ) او را رفيق و برادر مسلمان او ، * ( وَهُوَ يُحاوِرُه ) * ، « واو » حال است ، در آن حال كه با او مناظره مىكرد . * ( أَ كَفَرْتَ ) * ، كافر شدى به آن خداى كه تو را از خاك بيافريد ! يعنى اصل تو را كه آدم بود ؟ قولى دگر آن كه آب ( 9 ) نطفه از طعامى و غذايى بود كه از خاك رويد ، پس اصل نطفه هم از خاك [ 136 - پ ] بوده باشد . * ( ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ) * ، پس از اين آب معهود كه خداى از او خلق آفريند . و اصل نطفه
هامش
( 1 ) . آز : جويى .
( 2 ) . آج ، لب : ثمره .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها جز اين بستانها .
( 4 ) . قم مال .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل او .
( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب اگر .
( 7 ) . قم : باز .
( 8 ) . اساس ندارد ، از قم آورده شد .
( 9 ) . در اساس لفظ « آب » تكرار شده است .