گفت : فلان ابغض الىّ من الطَّلياء و المهل ، گفتم : مهل چه باشد ؟ گفت : آن كه خمير در ميان آتش كنند ، آنگه بردارند و انگشتهاى آتش و جمرات در كنار ( 1 ) آن آويخته باشد . * ( يَشْوِي الْوُجُوه ) * ، بريان كند رويها را و بسوزد . سعيد جبير گفت : اهل دوزخ چون گرسنه شوند ، استغاثه ( 2 ) كنند و فرياد خواهند از گرسنگى ايشان را اغاثه ( 3 ) كنند به درخت زقّوم ، از آن بخورند ، آن در تن ايشان چون آتش شود ، و گوشت و پوست ايشان پخته گرداند ، چنان كه عرق برآرند ، پارههاى گوشت ايشان با عرق بريزد ( 4 ) ، آنگه تشنگى بر ايشان افتد ، چند سال فرياد مىكنند از تشنگى ، ايشان را اغاثه ( 5 ) كنند به آبى چون مهل ، و آن آبى بود ( 6 ) گرماى آن بغايت رسيده كه چون بنزديك دهن برند گوشت روى ايشان در آن جا فتد ( 7 ) . * ( بِئْسَ الشَّرابُ ) * ، بد شراب ( 8 ) باشد آن مهل ، * ( وَساءَتْ مُرْتَفَقاً ) * ، و بد جاى تكيه باشد دوزخ و « مرتفق » ، متّكا باشد كه مرفق بر آن جا نهند . عبد اللَّه عبّاس گفت : منزلا . ضحّاك ( 9 ) گفت : مجتمعا . عطا گفت : مقرّا ( 10 ) . گفتند : مهادا ، و گفتند : منزلا ، و اصل او متّكا بود كه بر او و چايند ( 11 ) به مرفق ، قال الشّاعر :
قالت له و ا [ ر ] ( 12 ) تفقت الا فتى
يسوق بالقوم غزالات الضّحى
و ارتفق الرّجل گويند ، چون تكيه كند و خوابش نباشد . قال ابو ذؤيب الهذلىّ [ 162 - پ ] :
نام الخلىّ و بتّ اللَّيل مرتفقا
كانّ عيني فيها الصّاب مذبوح
و گفتند : روا بود كه از رفق باشد ، و آن منفعت بود .
* ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * ، آنان كه ايمان آرند و عمل صالح كنند .
در خبر آن خلاف كردند ، بهرى گفتند : * ( إِنَّا لا نُضِيعُ ) * ، در جاى خبر اوست ، چنان كه شاعر گفت :
انّ الخليفة انّ اللَّه سربله
سربال ملك به ترجى الخواتيم
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : كناره ، مل : كنارهاى .
( 2 ) . قم ، آط ، آج ، لب : استغاثت .
( 3 ) . قم : آط ، آب ، آج ، لب : اغاثت .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و قم : برود .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : اجابت .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب كه :
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : فتد .
( 8 ) . آط ، آب ، آز : شرابى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مجاهد .
( 10 ) . قم بعضى .
( 11 ) . قم : بروچايند ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بياسايند .
( 12 ) . اساس : ندارد ، از قم آورده شد .