باقى در راه آن كردم و آن نيز به صدقه داد . چون روزگار برآمد او محتاج شد و فرو ماند ، با خود گفت : اگر بروم و احوال و حاجت [ خود ] ( 1 ) برادرم [ را ] ( 2 ) بگويم ، همانا مرا ياريى ( 3 ) كند و برّى . بيامد و بر راه بنشست ، چون بر ( 4 ) آمد ، او را گفت : مرا شناسى ؟ گفت : ، برادر منى فلان ؟ گفت بلى . گفت : چه كار است تو را ؟
گفت : حاجت مرا پيش تو آورد . گفت : آن مال را چه كردى ؟ گفت : به صدقه بدادم ، و قصّهء خود با او بگفت . او بر طريق استهزا او را گفت : إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ ( 5 ) . آنگه گفت و اللَّه كه جوى ندهم تو را . و او را براند ، و ذلك قوله : قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ ، يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ ( 6 ) - الى قوله : فَاطَّلَعَ فَرَآه فِي سَواءِ الْجَحِيمِ ( 7 ) - الايات . و در قصّهء ايشان اين آيات بفرستاد .
* ( وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا ) * ، گفت : اى محمّد ! مثلى بزن براى اين كافران . * ( رَجُلَيْنِ ) * ، بدل مثل است . و گفتند : محلّ او جرّ است ، اى مثل رجلين . * ( جَعَلْنا لأَحَدِهِما ) * ، كه كرديم ما يكى را از ايشان دو بستان از انگور ، يعنى رز . * ( وَحَفَفْناهُما بِنَخْلٍ ) * ، و گرداگرد آن درختان خرما ، * ( وَجَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً ) * ، و در ميان آن كشتزار گندم و جز آن .
* ( كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ ) * ، هر دو بستان . « كلا » ، موحّد اللَّفظ مثنّى المعنى است ، چنان كه كل بنزديك بعضى ، براى آن گفت : اتت ، و نگفت : اتتا ، قال الشّاعر :
و كلتاهما قد خطَّ لي في صحيفتي
فلا العيش اهواه و لا الموت اروح
و گفتند : تقدير آناست كه : كلّ واحدة منهما . * ( آتَتْ أُكُلَها ) * ، اى اعطت ثمرتها ( 8 ) . هر يكى از آن بستانها ميوهء خود بدادى و بر برآوردى ، * ( وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْه شَيْئاً ) * ، و هيچ كم نكردى از آن كه سال اوّل بودى ، و الظَّلم فى اللَّغة ، هو النّقصان ، يقال : ظلمه حقّه اذا نقصه ( 9 ) ، قال الشّاعر :
ينقّصنى ( 10 ) مالى كذا و لوى يدي
لوى يده اللَّه الَّذى لا يغالبه
هامش
( 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، از قم آورده شد .
( 3 ) . قم ، آط ، آج ، لب : يارى .
( 4 ) . آب ، آز ، آج ، لب : برادر .
( 5 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 52 .
( 6 ) . سورهء صافات ( 37 ) آيات 51 و 52 .
( 7 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 55 .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : ثمرها .
( 9 ) . آج ، لب : اذا انقصه .
( 10 ) . كذا ، در اساس و جميع نسخ ، در منابع چاپى به صورت « يظلمنى » و « تظلَّم » نيز ضبط شده است كه با فحواى عبارت مناسبتر مىنمايد .