مراد آن است كه : مجادله مكن الَّا به حجّت . و در آيت دليل است بر آن كه مجادله به حق روا بود ، به باطل روا نبود . * ( وَلا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً ) * ، و فتوى مپرس در حقّ ايشان از هيچ كس .
گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه : مشركان رسول را گفتند : ما را خبر ده از اصحاب الكهف . رسول - عليه السّلام - گفت : فردا خبر دهم شما را ، و نگفت :
ان شاء اللَّه . جبريل بر دگر روز نيامد ، و تا چند روز برآمدن ( 1 ) جبريل نيامد ، و ايشان پيغامبر را - عليه السّلام - طعن مىزدند . او خواست تا از بعضى اهل كتاب بپرسد كه :
در كتاب چه يافتى در حديث اصحاب الكهف ؟ جبريل آمد و قصّهء ايشان با رسول گفت . و او را نهى كرد از آن كه از كسى فتوى پرسد .
و قوله : * ( وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه ) * ، آنگه رسول را ادب آموخت و آنچه مندوب اليه است گفت : مگو كه من فردا كارى كنم الَّا آنگه كه بگوى : ان شاء اللَّه . بدان كه ظاهر اين لفظ نهى است و مراد امر بر سبيل ندب ، براى آن كه به اجماع اگر كسى گويد : من فردا فلان كار كنم و نگويد ، ان شاء اللَّه ، به اتفاق ارتكاب محظورى نكرده باشد ، و انّما مأمور به رها كرده باشد . و بر آن جمله كه گفتيم فى قوله : وَلا تَقْرَبا هذِه الشَّجَرَةَ . . . ( 2 ) ، آنگه در معنى آيت خلاف كردند . فرّاء گفت : معنى آن است كه مگو كه من چيزى خواهم كردن فردا ، الَّا آنچه خداى خواهد و خدا نخواهد الَّا طاعت . پس معنى آن است كه عزم نيّت جز ( 3 ) بر طاعت مصممّ مكن ، و مگو كه : من فردا كارى خواهم كردن الَّا طاعت ، تا مردمان به تو اقتدا كنند ، و اين وجهى لطيف است كه آيت با او بر ظاهر خود بماند و بر او هيچ سؤال ( 4 ) نيايد مجبّره را .
وجهى ديگر اين گفتند كه : در آيت محذوفى هست و آن ، آن است كه :
* ( وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً ) * ، الَّا ان تقول ان شاء اللَّه . و عرب اضمار قول بسيار كنند ، چنان كه نظاير او برفت در بسيار جايها . وجهى ديگر آن است كه ابو على
هامش
( 1 ) . قم : برآمد .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 35 .
( 3 ) . آج ، لب : جزم .
( 4 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : نبود و .