عيسى مىگفتند و بر او صلات مىدادند . به عجب ( 1 ) فرو ماند ، گفت : من دوش از اين شهر برفتم و در اين شهر كسى نام عيسى نيارست بردن ، اكنون شعار او آشكارا مىگويند و مىدارند ، و او را خبر نبود كه دقيانوس هلاك شده است از مدّت سيصد ( 2 ) سال باز ( 3 ) ، گرد آن شهر مىگشت ، كس را نمىشناخت و رسم و آيين ايشان به خلاف آن ديد كه او رها كرده بود . با خود گفت : همانا شهر غلط كردهايم يا در خوابم ! آخر انديشه كرد و گفت : در اين نزديكى ، شهر هم اين است . آخر مردى را گفت : اين شهر را چه خوانند ؟ گفت : دفسوس ( 4 ) . بدانست كه شهر آن است ، و لكن مردمان آن شهر نه آن بودند . آخر ، آن درمها كه داشت بيرون كرد و آن درمها بود به نام و مهر دقيانوس از سيصد ( 5 ) سال زده و بر شكل پاى شتر بود به بزرگى . [ 155 - پ ] آن درمى چند بداد تا طعام خرد . مرد آن درم بستد و در او نگريد ، [ و نقش و سكّهء آن بخواند و تاريخ آن ، عجب فرو ماند ، در مرد نگريد ] ( 6 ) ، مرد ( 7 ) غريب و مجهول ديد ، او را گفت :
اين درم از كجا آوردى ؟ گفت : اى مرد تو را با آن ( 8 ) چه كار ! درم بستان و طعامى بده مرا به نرخ وقت . آن مرد ، آن درم به ديگرى نمود و ديگرى به ديگرى انداخت ، و دست به دست بدادند ( 9 ) و گفتند : اين ( 10 ) مرد همانا گنجى يافته است ( 11 ) . او را گفتند :
راستگو ( 12 ) تا اين گنج كجا يافتى ؟ و با ما مشترك كن تا ما راز تو با كس نگوييم ، كه اين گنج تنها بر نتوان داشتن و به هر حال تو را در اين كار ياوران ( 13 ) بايند ( 14 ) ، چه اگر نه چنين كنى سلطان وقت را بگوييم و تو را از آن رنج رسد و چيزى به تو بنماند .
او گفت : اى قوم شما چه مىگوى ؟ گنج چه باشد ؟ اين درمى چند است كه من ديروز ( 15 ) داشتم و هر روز از اين خرج مىكنم و كس مرا به گنج يافتن متّهم نكرد .
گفتند : محال مگو كه اين درمها از تاريخ سيصد ( 16 ) سال زدهاند ، و آواز برآوردند و خبر
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : تعجّب .
( 2 ) . آج ، لب و نه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : تا ، مل : واو .
( 4 ) . مل : دقينوس .
( 5 ) . قم واند ، آج ، لب و نه .
( 6 ) . اساس : ندارد ، از قم افزوده شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : مردى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : اين .
( 9 ) . مل : مىدارند .
( 10 ) . مل : اى .
( 11 ) . مل : يافتهاى .
( 12 ) . لب : گويى .
( 13 ) . قم : ياروان ، مل : ياران .
( 14 ) . قم : بايد ، آج ، لب : يابند .
( 15 ) . قم : دى .
( 16 ) . قم واند ، آز ، آج ، لب و نه .