تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
به پادشاه وقت رسيد ، و مردم بر او جمع شدند و او هيچ جواب نداشت آن حديث ايشان را جز كه خاموش مىبود و آن خاموشى در تهمت او زيادت مىكرد . و در شهر دو پيشواى بودند ، دو مرد صالح : يكى اريوس نام و يكى اسطيوس ( 1 ) نام . او را بردند تا پيش ايشان ، و او گمان برد كه او را پيش دقيانوس مىبرند ، و او مىرفت دل بر مرگ نهاده ، مدهوش ، و مردم از ( 2 ) او فسوس مىداشتند ، چنان كه از ديوانگان . و او در دل خداى را مىخواند و مىگفت : اى خداوند آسمانها و زمينها ! فرياد رس تويى در سختيها ، مرا فرياد رس و با خود مىگفت : كاشك ما به يك جاى بودمانى و يا اصحاب من حال من بدانستندى ! كه ما را عهد چنان است با يكديگر كه به يك جاى باشيم در حيات و ممات . آه دريغا ! كه اين جبّار مرا بكشد و من ايشان را باز نبينم . همهء راه اين انديشه مىكرد و شهادت مىآورد و خداى را ياد همى كرد و پناه با خداى مىداد . چون او را پيش اين دو رئيس ( 3 ) صالح بردند ، او در نگريد ، دقيانوس نبود . ساكن شد . او را بداشتند آن جا و آن درمها به ايشان دادند . ايشان گفتند ( 4 ) راست بگو تا اين گنج كجا يافتى ؟ او گفت : گنج چه باشد ؟ گفتند : اين نقش درم گوايى ( 5 ) مىدهد بر تو كه تو گنجى يافته‌اى از گنجهاى قديم و مهر باستان . يمليخا ( 6 ) گفت : و اللَّه كه من هيچ گنجى نيافته‌ام و اين درم از خانهء پدرم برگرفته‌ام و ضرب اين شهر است . من همين مىدانم . گفتند : تو كيستى و پدر تو كيست ؟ او نام خود بگفت ( 7 ) و نام پدر ، كس نبود كه او را شناخت ، چه مدّت دراز در ميان افتاده بود - سيصد و نه سال . گفتند : دروغ مىگوى و با ما راستى بنمىگوى . او چيزى نمىتوانست گفتن ، جز كه ساعتى خاموش مىبود و ساعتى سوگند مىخورد كه او گنجى نيافته است . و مردم بهرى مىگفتند : ديوانه است ، و بهرى مىگفتند : ابله است ، و بهرى مىگفتند : طرّار است ، و از راستى خبر نمىدهد . آخر يكى از آن رئيسان بانگ بر او زد و او را تهديد كرد و گفت : گمان مىبرى كه ما تو را باور خواهيم داشتن به آن دروغ و محال كه مىگويى ، كه اين مال پدر تو است ، و نقش اين
هامش
( 1 ) . آب ، آز : اسطوس ، مل : سطيوس ، آط ، آج ، لب : بسطيوس . ( 2 ) . مل : بر . ( 3 ) . قم : مرد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها اى جوانمرد . ( 5 ) . آط ، آب ، مل ، آز ، آج ، لب : گواهى . ( 6 ) . آط ، مل ، آج ، لب : تمليخا . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : ببرد .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 322 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي