حيات دنيا حياتى ( 1 ) نشناسيم . چون پادشاه صالح از ايشان آن ديد ، با خداى تعالى تضرّع كرد و گفت : بار خدايا ! آيتى به اينان ( 2 ) نماى كه بدانند كه بعث و نشور حقّ است . خداى تعالى خواست تا اظهار آيتى كند برايشان . در دل يكى از مردمان آن شهر افگند نام او اولياس ( 3 ) تا آن بنا بشكافد و براى گوسپند ( 4 ) حظيرهاى كند ، بيامد و آن بنيان بشكافت ( 5 ) تا در غار گشاده شد . جماعتى را ديد آن جا خفته و سگى بر در غار خفته . هر كس كه خواست كه آن جا فراز شود ، نيارست فراز شدن ( 6 ) . اهل آن شهر به تعجّب به نظارهء آن جا آمدند ، خداى تعالى ايشان را از خواب بيدار كرد تا بنشستند شادمانه ، مستبشر ، و بر يكديگر سلام كردند و گمان بردند كه يك روز خفتهاند يا بهرى از روزى . و خداى تعالى بعث ايشان دليل ساخت بر آن كه بعث و نشور قيامت حقّ است .
وهب گويد : ايشان بيدار شدند و احوال ايشان همچنان بود كه آنگه كه بخفتند ، هيچ تغييرى پذرفته نبود ( 7 ) تا جامهء ايشان شوخگن نشده بود . ايشان برخاستند ( 8 ) و گمان بردند كه در عهد دقيانوسند . برخاستند و نماز بگزاردند و يمليخا كه صاحب طعام ايشان بود . او را گفتند : برو و آن درمى چند ببر براى ما طعامى آر كه ما گرسنه شدهايم و بنگر تا اين طاغيه ( 9 ) طلب ما مىكند و خويشتن بر احتراز دار .
يمليخا ( 10 ) گفت : دى همه روز در طلب ما بودند و امروز بىشك آن است كه ما را ببرند ، و اين آخر روزى است ما را از دنيا . مهتر ايشان گفت : ما توكّل بر خداى كرديم ، و بر دين حق مقام كنيم و جان به فداى دين كنيم . آنگه يمليخا ( 11 ) برخاست ( 12 ) و آن درمها برگرفت و از كوه به زير آمد تا به شهر آيد . در شهر آثار و اعلامى كه او رها كرده بود به خلاف آن ديد كه او بگذاشته ( 13 ) بود متوراىوار به شهر درآمد ، ترسان و مترقّب از خوف دقيانوس . چون در شهر آمد ، مردمان را ديد بر شعار ملَّت عيسى ، و نام
هامش
( 1 ) . مل ديگر .
( 2 ) . آط : آياتى به اين جماعت ، آج ، لب : آيتى بدين جماعت .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : الياس .
( 4 ) . مل ، آج ، لب : گوسفند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بنا بگشاد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : نتوانست شدن .
( 7 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : تغيير نپذيرفته بودند ، مل : تغييرى نرفته بود .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : برخواستند .
( 9 ) . مل : طاغى .
( 11 - 10 ) . آط ، مل ، لب : تمليخا .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : برخواست .
( 13 ) . آط : بگزاشته .