و فردا تدبير خود سازيم ( 1 ) . آن شب در غار شدند و بخفتند و خداى تعالى خواب بر ايشان مستمر كرد تا سيصد و نه سال بخفتند و كس راه با ايشان نبرد ( 2 ) ، جز آن كه ايشان را مفقود يافتند . جماعتى ( 3 ) كه ايشان را همّت بود لوحى بگرفتند و نامهاى ايشان و انسابشان و عددشان و تاريخ غيبتشان بر ( 4 ) نوشتند كه : فلان و فلان ، و چند كس از معروفان و جوانان شهر مفقود شدند ، و كس ايشان را باز نيافت ، و خداى تعالى آن غار پوشيده كرد از چشم خلقان . و آن لوح در خزانهء ( 5 ) پادشاه بنهادند ، و گفتند : همانا اينان را شأنى ( 6 ) باشد . چون قرنها بر آن بگشت ( 7 ) و مدّت به سر آمد .
خداى تعالى اطَّلاع داد بر ايشان ، چنان كه گفت : * ( وَكَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ ) * ( 8 ) - الآيه .
وهب منبّه ( 9 ) گفت : يكى از حواريّان عيسى به در شهر اصحاب الكهف آمد و خواست تا در آن جا شود ، او را گفتند : بر در اين شهر بتى نهاده است ، كس را رها نكنند كه در شهر شود تا آن بت را سجده نكند . او در شهر نرفت و بيرون ( 10 ) شهر گرماوهاى بود ، در آن گرماوه رفت و آن جا كار مىكرد و مزدى مىستد و نفقة مىكرد ، و خداى را مىپرستيد . گرماوگان ( 11 ) از قدوم او خير و بركت بسيار ديد ، او را اكرام كرد ، و مردم او را از حسن سيرت و صلاح او دوست گرفتند ، و او اخبارى كه از عيسى ( 12 ) شنيده بود مردم را مىگفت : و با خير و با طاعت دعوت مىكرد . جماعتى به او بگرويدند و او را با صاحب حمّام شرط آن بود كه به روز ، كار او كند ( 13 ) و به شب به كار خود مشغول باشد . تا يك روز پسر پادشاه آن شهر ، زنى را برگرفت و بفرمود تا :
گرماوه خالى كردند ، و خواست تا در گرماوه شود . اين مرد او را پند داد ( 14 ) و گفت :
شرم ندارى ، و تو پسر ملك شهرى و اين كار به تو زشت باشد ! پسر پادشاه خجل شد و برگشت ، باز باز آمد ( 15 ) و خواست تا در گرماوه شود . مرد دگر باره نهى كرد و وعظ
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بسازيم .
( 2 ) . مل : نبردند .
( 3 ) . قم را .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل او .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : خزينه .
( 6 ) . آج ، لب : نشانى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و آط : بگذشت ، آط : بگزشت .
( 8 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 21 .
( 9 ) . آز : وهب بن منبّه .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بر در .
( 11 ) . قم : گرماوه بان ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : صاحب گرماوه .
( 12 ) . لب : موسى .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بكند .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : راه بنداد .
( 15 ) . مل : پس دگر باره باز آمد ، آز : باز پس آمد .