آنچه رفته بود خبر داد ، و آن رئيسان و آن مردم بيامدند و ايشان را بديدند و از آن حال شگفت ( 1 ) فرو ماندند . چون نگاه كردند در آن بنيان كه بعضى شكافته بود و بعضى بر جاى ، تابوتى ديدند از آهن ، قفلى از سيم بر او زده . آن تابوت از آن جا ، برآوردند و آن قفل بگشادند . در آن جا دو لوح ديدند از ارزيز بر او نقش كرده كه در فلان تاريخ در عهد مملكت دقيانوس ، مكسلمينا ( 2 ) ، و محسلمينا ( 3 ) ، و يمليخا ( 4 ) ، و مرطونس ( 5 ) و نسوطوس ( 6 ) ، و نيورس ( 7 ) ، و بكريوس ( 8 ) و بطينوس ( 9 ) ، جوانانى بودند بر اين شكل و بر اين هيأت ، از فتنهء پادشاه وقت بگريختند كه قصد ايشان مىكرد براى دين ، و در اين غار شدند . چون خبر يافتند از ايشان و بدانستند كه ايشان در غارند ، در غار برآوردند به سنگ و سخت كردند ، و ما نامهاى ايشان بر نوشتيم و احوال ايشان ، تا اگر كسى بر ايشان مطَّلع شود بداند كه حال ايشان چونين ( 10 ) بود . چون آن بخواندند ، به شگفتى فرو ماندند و مؤمنان را يقين بر يقين زيادت شد به قدرت خداى تعالى بر احياء موتى ، و از آن شگفت ماندند كه ايشان همچنان جوان و تازه و بقوّت مانده بودند ، نه رنگ رويشان بگرديده بود و نه جامهء ايشان شوخگن شده . آنگه اين دو رئيس نامه نوشتند به آن پادشاه صالح كه نام او تندوسيس ( 11 ) بود كه : به تعجيل بيايى تا آيتى ببينى از آيات خداى تعالى كه با خلقان نمود بر صحّت و نشور . و آن قصّه در نامه شرح دادند .
چون ملك صالح نامه برخواند ، از سرير ملك فرود آمد و روى بر خاك نهاد پيش خداى تعالى و بسيار بگريست و تضرّع كرد و شكر گزارد ( 12 ) خداى را تعالى بر اظهار آن آيت ، و برخاست با لشكر و با اهل آن شهر آن جا آمد و آن حال بديد ، و ايشان در غار به عبادت و تسبيح و تهليل مشغول بودند . آنگه او را بپرسيدند و بر او سلام كردند و گفتند : ما تو را وداع مىكنيم كه خداى تعالى ما را با حال اوّل خواهد بردن كه ما از خداى درخواستهايم . و پهلو بر زمين نهادند و بخفتند ، و خداى تعالى جان ايشان
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : به شگفت .
( 2 ) . آج ، لب : مسلسلمنا . ، مل : ملسليجا .
( 3 ) . آط ، آج ، لب : محسملينا .
( 4 ) . آط ، مل ، آز ، آج ، لب : تمليخا .
( 5 ) . مل : مرطومس ، آز : مرطوفس .
( 6 ) . مل : سوطوس .
( 7 ) . آب ، مل ، آز : بيورس .
( 8 ) . آط ، آب : بكرويس ، آز ، آج ، لب : بكروس .
( 9 ) . آط ، مل : بطنيوس .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : چنين .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب : بندوسيس ، مل : انيدوسيس .
( 12 ) . مل ، آج ، لب : گذارد .