كرد ( 1 ) ، برگشت . به بار سديگر ( 2 ) باز آمد و بانگ بر او زد و او را براند و در گرماوه رفتند . او دعا كرد ، خداى تعالى هر دو را در آن گرماوه هلاك كرد و بمردند . ملك گفت : حال پسر من چه بود ؟ گفتند : صاحب حمّام ( 3 ) او را بكشت . اين حوارى با گرماوگان ( 4 ) با جماعتى كه مصاحب ايشان بودند از آن جا بگريختند . شب ايشان را دريافت . در غارى شدند و بخفتند و در راه مردى را ديدند صاحب زرعى ، و سگى با خود داشت كه زرع اونگاه داشتى . ايشان را گفت : شما چه قومى ؟ گفت ( 5 ) : ما مردمانيم كه از دست ظالمى گريختهايم . او گفت : مرا مىبايد كه با شما موافقت كنم . با ايشان برفت و سگ در دنبال ايشان . به شب در غار شدند و بخفتند ، خداى تعالى خواب بر ايشان افگند ، تا سيصد و نه سال بخفتند و كسان ملك كه در طلب ايشان بودند ، راه با ايشان بردند و چو ايشان را خفته يافتند ، خواستند تا در آن جا شوند . ترس ، منع كرد ايشان را ، [ 155 - ر ] آخر گفتند : تدبير آن است كه ، در اين غار برآرند ( 6 ) تا اينان در آن جا ( 7 ) بميرند از گرسنگى و تشنگى . همچنان كردند . وهب گفت : ايشان در آن غار مدّتى بماندند . وقتى شبانى به آن جا رسيد و بر آن كوه گوسپند ( 8 ) مىچرانيد ، باران بگرفت . او را انديشه كرد ، گفت : در اين غار ببايد شكافتن تا به شب گوسپندان ( 9 ) را در اين غار مىبرم . در آن غار باز كرد و خداى تعالى ايشان را از خواب بيدار كرد .
محمّد بن اسحاق گفت : پس از آن پادشاهى پديد آمد آن شهر را ، مردى صالح ، كه او ( 10 ) را تندوسيس ( 11 ) گفتند ، و او در ملك خود سى و هشت ( 12 ) سال بماند و در ملك او هر گونه مردمان بودند ، مؤمن و كافر و بت پرست . و پادشاه از آن رنجور بود ، و ايشان را با خداى مىخواند و تخويف مىكرد به بعث و نشور ، و ايشان مىگفتند : ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيا . . . ( 13 ) ، ما حيات هم اين دانيم كه در دنيا هست و پس از
هامش
( 1 ) . قم : داد ، او .
( 2 ) . آط ، آج ، لب : با سه ديگر . آب ، آز : با سه كس ديگر .
( 3 ) . مل : گرماوگان .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : حمّامى و .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : گفتند .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : برآريم .
( 7 ) . قم ، آط ، آب ، آز : اين جا .
( 9 - 8 ) . مل ، آج ، لب : گوسفند .
( 10 ) . قم : نام او .
( 11 ) . آط ، آج : بندوسيس ، لب : نبدوسيس ، مل : بيدوسيس .
( 12 ) . آج ، لب : هفت .
( 13 ) . سورهء جاثيه ( 45 ) آيهء 24 .