تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
گيرد او را و برگردد و اعراض كند * ( وَنَأى بِجانِبِه ) * ، جانب خود از ما دور دارد ما را نخواند و از ما نخواهد و چون مستغنى شود ، قيام به حقّ ما رها كند . و « النّأى » ، « البعد » قرّاء در اين كلمت ( 1 ) خلاف كردند ، ابو عمرو و عاصم و نافع و حمزه ، فى بعض الرّوايات عنهم خواندند : « نأى » ، به فتح « نون » و امالهء « الف » به « يا » . و كسائى و حمزه و خلف در ساير روايات از ايشان خواندند : « ناى » ( 2 ) ، به كسر « نون » و الف ( 3 ) بر اماله بر طريق اتباع كسره از پى كسره ببردند ، و باقى قرّاء خواندند : به فتح « نون » و « الف » على التّفخيم ، و اين لغت اهل حجاز است . و ابو جعفر و ابن عامر خواندند : « و ناء » به وزن « شاء » ، آنگه آن را دو وجه باشد : يكى آن كه ، مقلوب ناى بود چون : راء و رأى ، دوم آن كه : از نوء باشد و آن نهوض بود ، يعنى مستقل ( 4 ) شود به خود و نمايد كه من به جانب خود قيام خواهم كردن ، و انشد المبرّد ( 5 ) :
اغلام معلَّل راء رؤيا فهو يهدى بما رأى فى المنام
اراد ، رأى . اين همه ( 6 ) شاهد وجه اوّل است از قلب ، و بعضى اهل لغت گفتند : ناء ، اذا نهض و اذا جلس ، و هو من الاضداد ، اى جلس بجانبه ( 7 ) ، يعنى به سر خود بنشيند . * ( وَإِذا مَسَّه الشَّرُّ كانَ يَؤُساً ) * ( 8 ) ، و چون او را شرّى و آفتى و مضرّتى و بيماريى و درويشيى رسيد ، نوميد شود ، و آن علامت لوم باشد و دناءت ( 9 ) نفس باشد كه مردم در نعمت بطر باشد و در شدّت جزوع و يؤوس ( 10 ) . * ( قُلْ ) * ، آنگه گفت : بگو اى محمّد اينان را كه به اين صفتند : * ( كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه ) * ، هر كس كار در خور ( 11 ) خود كند بر عادت و جبلَّت ( 12 ) و سجيّت خود على ما يشاكله ، چنان كه با او ماند و در او برازد ( 13 ) . ابن عبّاس گفت : على ناحيته ، مجاهد گفت : على حدته ، حسن و قتاده گفتند : على نيّته ، ابن زيد گفت : على دينه ، مقاتل
هامش
( 1 ) . آج ، لب : كليمه . ( 2 ) . آج ، لب : ياى . ( 3 ) . آج ، لب على التّفخيم . ( 4 ) . آز ، آج ، لب : مستقبل . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها عن ابى عبيده . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : بيت . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بجانب . ( 8 ) . اساس : يؤوسا ، كه با توجه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد . ( 9 ) . مل : كساه . ( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : يؤوس . ( 11 ) . مل : خورد . ( 12 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : حالت . ( 13 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : خورد .