ضعيف را بخوردى . بعضى دگر گفتند : فتح مكّه خواست ( 1 ) . كلبى گفت : مراد به اين سلطان نصير ، عتاب ( 2 ) بن اسيد بن ابى العيص بن اميّه است كه رسول - عليه السّلام - او را بر مكّه عامل كرد و گفت : برو كه من تو را عامل كردم على اهل اللَّه ، يعنى اهل حرم خداى . و او مردى سخت بود بر فاسقان ، و ليّن بر مؤمنان . او گفت : و اللَّه كه اگر كسى از نماز جماعت باز ايستد گردنش بزنم ، كه تخلَّف نكند از نماز جماعت الَّا منافقى . اهل مكّه گفتند : بر اهل خداى عامل كردهاى ( 3 ) عتاب ( 4 ) بن اسيد را و او اعرابيى جلف جافى ( 5 ) است .
رسول - عليه السّلام - گفت : من در خواب ديدم كه عتاب ( 6 ) بن اسيد به در بهشت فراز آمد و در بجنبانيد ، جنبانيدنى سخت . در بگشادند و او در رفت خداى به او اسلام را نصرت كرد و او مسلمانان را نصرت كرد بر كافران پس « سلطان نصير » آن است .
* ( وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ ) * ، اى جاء القرآن و ذهب الشّيطان . زهق ، اى بطل و هلك ، اين قول قتاده است . سدّى گفت : حق ، اسلام است ، و باطل شرك . و گفتند : حق ، دين ( 7 ) خداست ، و باطل اصنام و اوثان . ابن جريح گفت : حق ، جهاد است و قتال . * ( إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ) * ، كه باطل ، مادام زاهق بوده است و هو من قولهم : زهقت نفسه اذا خرجت ، و زهق السّهم اذا جاوز الغرض ، چون تير از نشانه بگذرد و ضايع شود .
عبد اللَّه مسعود و عبد اللَّه عبّاس گفتند : چون رسول - عليه السّلام - مكّه بگشاد ، پيرامن كعبه سيصد و شست بت نهاده بودند و هر قومى روى به صنم خود كرده .
رسول - عليه السّلام - بر آن بتان مىگرديد و چوبكى ( 8 ) در دست داشت . آهنى در سر آن زده و در چشم و روى پهلوى آن بتان مىزد و مىخواند : * ( وَقُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ) * ، به هربت كه بگذشت ( 9 ) به روى در آمد .
مشركان با يكديگر مىگفتند : به سرّ : سخت ساحر است اين محمّد ! * ( وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ) * ، آنگه خداى تعالى گفت : ما
هامش
( 1 ) . قم : است .
( 6 - 4 - 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : غياث .
( 3 ) . مل ، آج ، لب : كرد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : عامى .
( 7 ) . مل : بر .
( 8 ) . مل : شفتكى .
( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : آن بت .