خداى تعالى مرا چندانى نزديك گرداند تا مرا بر عرش نشاند . و لفظ ديگر تا مرا بر سرير نشاند .
ابو وائل ( 1 ) روايت كرد كرد از عبد اللَّه مسعود كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : خداى تعالى ابراهيم را خليل گرفت و صاحب شما را يعنى مرا ، او خليل خداى است و گرامىترين خلقان بر خداى ، آنگه برخواند : * ( عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً ) * ، گفت : تا مرا بر عرش نشاند . سيف السّدوسىّ روايت كرد از عبد اللَّه سلام ، كه او گفت : روز قيامت كرسيى ( 2 ) بيارند ( 3 ) و در پيش عرش بنهند و پيغامبر شما بر آن جا بنشيند . و ليث ، از مجاهد ، حديث عرش روايت كرد و از اين امتناعى نيست ، چه عرش خداى را - جلّ جلاله - نه جاى نشست است .
* ( وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ ) * ، عامّهء قرّاء « مدخل » و « مخرج » خواندند به ضمّ هر دو « ميم » به معنى ادخال و اخراج . و حسن بصرى مدخل و مخرج خواند ، به معنى الموضع ( 4 ) ، و مفسّران در تأويلش خلاف كردند .
عبد اللَّه عبّاس و حسن و قتاده گفتند : ادخلنى مدخل صدق ، بار خدايا ! مرا در جاى صدق بر ، يعنى مدينه و از جاى صدق برون بر ، يعنى مكّه ، و مفعل هم مصدر باشد ، هم موضع باشد ، هم مفعول باشد . و آيت گفتند ، آنگه آمد كه رسول ( 5 ) را - عليه السّلام - هجرت فرمودند .
ابو حمزة الثّمالىّ روايت كرد از صادق جعفر بن محمّد - عليهما السّلام - از پدرانش از رسول - عليه السّلام - كه : رسول - عليه السّلام - اين آنگه گفت كه در غار شد از مكّه بيرون آمده ( 6 ) . پس مراد به مدخل ، غار است ، و به مخرج مكّه . و گفتند : * ( مُدْخَلَ صِدْقٍ ) * ، مدينه است ، و * ( مُخْرَجَ صِدْقٍ ) * غار است .
ضحّاك گفت : ادخلنى مدخل صدق ، گفت : مرا از مكّه بيرون آر ، * ( وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ ) * ، و مرا باز مكّه ( 7 ) بر . در اوّل ايمن و در دوّم ظافر ( 8 ) . عطيّه ( 9 ) گفت ، از
هامش
( 1 ) . آب ، آز : ابو وابل .
( 2 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : كرسى را .
( 3 ) . مل : سازند .
( 4 ) . آز : وضع .
( 5 ) . آز ، آج ، لب : ندارد .
( 6 ) . قم بود .
( 7 ) . قم ، مل : با مكه ، آط ، آب ، باز با مكه ، آز : باز به مكه ، آج ، لب : باز در مكه .
( 8 ) . آز : ظاهر .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : عطا .