مىكردند و مىگفتند : تو سيّد مايى و پيشواى مايى و تو چيزى آوردهاى كه در عرب و عجم كس مانند آن نياورد و غرض ايشان آن بود تا او را مخادعت كنند و بفريبند تا باشد كه او مقاربت كند و بسازد با ايشان در بعضى مراد ايشان ، خداى تعالى او را از آن عصمت كرد و اين آيت فرستاد . عبد اللَّه عبّاس گفت : وفد ثقيف بنزديك رسول آمدند و گفتند : با ما سه كار بكن تا ايمان [ 141 - پ ] آريم ، رسول ( 1 ) گفت : آن چيست ؟ گفتند در نماز دولَّا بنباشيم و اصنام را به دست خود نشكنيم ( 2 ) و يك سال ما را به لات ممتّع دارى . رسول - عليه السّلام - گفت : خيرى نباشد در نمازى كه در او ركوع نبود و سجود ( 3 ) و امّا آن كه اصنام به دست خود نشكنى ( 4 ) اين روا باشد ، و امّا تمتيع ( 5 ) به لات . من اين نكنم . گفتند : يا محمّد ما را مىبايد كه از ميان عرب ( 6 ) تخصيصى باشد كه از ديگران مميّز باشيم . اگر گويند : چرا كردى ؟ گو : مرا خداى فرمود . رسول - عليه السّلام - ايشان را رها كرد و آب بخواست و وضو نماز كرد . گفتند :
يا محمّد ( 7 ) ! اكنون ما را يك سال مهلت ده تا ما براى بتان خود هديهاى سازيم . آنگه ايمان آريم . رسول - عليه السّلام - انديشه كرد كه ( 8 ) ايشان را مهلت دهد . خداى تعالى اين آيت فرستاد :
* ( وَإِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ ) * ، و نزديك بود كه اين كافران تو را مفتون كنند و از جاى خود ببرند . از اين قرآن كه ما به تو وحى كرديم تا چيزى دگر بر ما فرو ( 9 ) بافى . * ( وَإِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا ) * ، پس آنگه تو را دوست گيرند . زجّاج گفت : « ان » و « لام » ، صله است براى تأكيد و « ان » ، مخفّف است از ثقيله براى آن « لام » در خبر او است و التقدير : و انّهم كادوا ، و معنى آن است كه : كادوا يفتنونك ، نزديك بود كه تو را بفريبند و كاد فعل مقاربه است و اين فتنه اين جا استذلال ( 10 ) و مكر و خديعه است . و گفتند : مراد اضلال ( 11 ) است ، و اصل فتنه نوعى امتحان باشد كه به آن طلب كنند خلاص چيزى از آنچه با او ملابسه كرده باشند . آنگه حق تعالى منّت نهاد ، گفت :
هامش
( 1 ) . قم عليه السلام .
( 2 ) . آج ، لب : بشكنيم .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : ركوعى و سجودى نبود .
( 4 ) . آب ، آز : نشكنيد ، لب : نشكند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : تمتع .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم ما را .
( 7 ) . مل : رسول الله .
( 8 ) . قم : تا .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : فرا .
( 10 ) . قم : استزلال .
( 11 ) . آج ، لب : ضلال .