مبيضّهم كقولهم فلان حسن النّاس وجها و شريفهم ( 1 ) خلقا و وجهى دگر اين گفتند :
اين را بر معنى حمل كرد شاعر ، و اگر چه در لفظ « ابيض » گفت . مراد او نه لون است و بياض او ، و انّما مراد او بخل است و خساست . فكانّه قال : ابخلهم و اخسّهم .
و امّا قول المتنبّي :
ابعد بعدت بياضا لا بياض له
لأنت اسود فى عينى من الظَّلم
اين نيز هم تفضيل نيست و معنى آن است : لانت اسود في عينى و انت من الظَّلم ، اى من عملة ( 2 ) الظَّلم . و « من » تبيين راست چنين كه گفتيم . و از صلهء افعل نيست ، و هم اين تأويل توان گفتن ( 3 ) فى قول الشّاعر :
يا ليتنى مثلك فى البياض
ابيض من اخت بنى اباض
اى من قومها و جملتها ، و امّا قول الشّاعر :
و ابيض من ماء الحديد كانّه
شهاب يداوى اللَّيل داج عساكره
خود از اين باب نيست كه ما در اوييم ( 4 ) ، براى آن كه ابيض اين جا نام شمشير ( 5 ) است ، اى سيف ابيض كاين ( 6 ) من ماء الحديد مطبوع منه و از صلهء افعل نيست . اين جمله براى آن گفتيم تا كسى چيزى نيارد كه آن اصل را كه ما مقنّن ( 7 ) كرديم قدح كند .
قوله تعالى : * ( وَإِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ) * ، مفسّران خلاف كردند در سبب نزول اين آيت . سعيد جبير گفت : رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - استلام حجر اسود مىكرد در طواف خانه . مشركان او را منع كردند و گفتند : رها نكنيم تو را كه استلام سنگ كنى الَّا آن كه اين اصنام ما را استلام كنى ، بر دل او بگذشت كه اگر من چنين كنم و دلم به ايمان مطمئن ، همانا باكى نباشد تا من از عبادت استلام باز نمانم . خداى تعالى اين آيت فرستاد . قتاده گفت : قريش شبى با رسول - عليه السّلام - خلوت كردند و همه با او حديث كردند و او را تعظيم و تبجيل
هامش
( 1 ) . آب ، آج ، لب : شرفهم ، آز : اشرافهم .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : جمله .
( 3 ) . آط ، آج ، لب : توان گفت .
( 4 ) . قم : درورايم .
( 5 ) . قم : سيف .
( 6 ) . آز : كان .
( 7 ) . قم : معيّن ، آ ، آج ، لب : متيقّن .