تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
آن محيط شود ] ( 1 ) و نصب او ( 2 ) بر تمييز است . * ( لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ ) * ، با خداى ، خداى ( 3 ) ديگر مدار ، يعنى با او همتا و انباز ( 4 ) مگير . * ( فَتَقْعُدَ ) * ، كه پس بنشينى ، مذموم ( 5 ) ، نكوهيده . مخذول ( 6 ) ، رها كرده از نصرت . و نصب تقعد ، بر جواب نهى است به « فا » . و نصب اين هر دو اسم بر حال است از فاعل . اين خطاب با رسول است - عليه السّلام - و مراد امّت ، و مراد نه قعود است كه خلاف قيام باشد ، بل مراد صيرورت است ، يعنى چنين شوى . * ( وَقَضى رَبُّكَ ) * ، گفتند : * ( قَضى ) * در آيت به معنى امر است ، يعنى ، خداى فرمود كه : جز او را نپرستى ، و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و حسن و قتاده . زكريّا بن سلام گفت : مردى بنزديك حسن بصرى آمد ، گفت : يا حسن ! زن را سه طلاق دادم ، گفت : در خداى عاصى شدى و زن جدا شد از تو . مرد گفت : خداى بر من قضا كرد . حسن گفت : ما قضى اللَّه عليك ، خداى تو بر تو اين قضا نكرد ، انّما قضاى خدا بر بندگانش آن است كه گفت : * ( وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه ) * - الايه . مجاهد و ابن زيد گفتند : معنى آن است كه : اوصى ربّك ، خداى وصيّت كرد . و دليل اين تأويل قراءت على ( 7 ) و عبد اللَّه مسعود ( 8 ) و ابىّ است كه ايشان خواندند : و وصىّ . و ضحّاك گفت : قراءت و وصىّ است ، خلل از نويسنده افتاد كه « واو » در « صاد » بست تا به « قضى » بخواندند ، و اين شاذّ است . و قراءت عامّهء قرّاء « و قضى » است . ربيع بن انس گفت : اوجب ربّك الَّا تعبدوا ، « ان » مع الفعل در محلّ نصب است ، [ 128 - ر ] على انّه مفعول به ، اى نفى عبادة غير اللَّه . و « ايّاك » را فعل در او عمل نكند ، الَّا كه مؤخّر باشد از مفعول جز كه فاصله‌اى باشد ميان فعل و مفعول [ به ] ( 9 ) الَّا . يقول العرب : ايّاك عنيت و اياك دعوت و ما عنيت الَّا ايّاك و ما دعوت الَّا ايّاه ( 10 ) . * ( وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ) * ، و آن كه با مادر و پدر نيكوى كنى ، و نصب او بر اضمار فعلى بود ، و التّقدير : و ان تحسنوا بالوالدين احسانا ، و روا بود كه عطف بود على
هامش
( 1 ) . اساس ناخواناست ، از قم ، افزوده شد . ( 2 ) . قم هم . ( 3 ) . آط : خدايى . ( 4 ) . آط : هنباز . ( 5 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : مذموما ، قم : مذموم و . ( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : مخذولا . ( 7 ) . آب ، آز عليه السّلام . ( 8 ) . قم : است و ابىّ . ( 9 ) . ساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : ايّاك .