تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
و مرو در زمين به نشاط كه تو بندرى زمين را و نرسى بر كوهها به درازى . اين همه را بديش ( 1 ) بنزديك خدايت ناخواست ( 2 ) باشد . اين از آن است كه وحى كرد به تو خدايت از حكمت ( 3 ) و مكن با خداى ، خداى دگر كه پس در اندازند تو را در دوزخ و سرزنش كرده و رانده . قوله - تبارك و تعالى وَإِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها - الايه . بدان كه : ظاهر اين آيت به آن ماند كه خداى تعالى مىگويد : چون ما خواهيم كه شهرى هلاك كنيم ، بفرماييم مترفان و منعمان آن شهر را تا فاسق شوند ( 4 ) در آن جا ( 5 ) ، عذاب بر ايشان واجب شود و ما ايشان را هلاك ( 6 ) برآريم . و اگر چنين باشد ، خداى تعالى امر به فسق كرده باشد ، و نشايد كه خداى تعالى امر به فسق كند . گوييم : از اين چند جواب است . يكى آن كه : مأمور به از كلام محذوف است ، و تقدير آن است كه : امرناهم بالطَّاعة ففسقوا فيها ، ما ايشان را طاعت فرماييم ايشان نافرمانى كنند . و واجب نبود كه براى آن كه ذكر فسق عقيب امر باشد كه او مأمور به باشد ، نبينى كه گويند : امرته فعصى و دعوته فابى . [ امرته بالطَّاعة فعصى و دعوته الى الرّشد فابى ] ( 7 ) ، و اهلاك ، به مجرّد خود نه حسن باشد و نه قبيح ، بل اگر واقع بود بر وجهى كه ظلم باشد قبيح باشد ، و اگر بر وجه استحقاق يا امتحان بود ، حسن باشد و اراده خداى تعالى تعلَّق ندارد الَّا باهلاكى مستحق نيكو . اگر گويند : چه فايده است در تعليق اهلاك ( 8 ) به امر ( 9 ) و گفتن : اذا اردنا امرنا ، و امر ، او ، ارادت ( 10 ) را حسن بنكند اگر قبيح باشد و اين ارادت يا تعلَّق دارد با هلاكى مستحق يا نا مستحق . اگر مستحق بود به معاصى متقدّم نه به اين فسق كه در آيت ذكر كرده است فايدتى نباشد تعلَّق ( 11 ) او را به امر ، و اگر تعلَّق دارد با هلاكى كه مستحق
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب : بد است . ( 2 ) . آب : ناخواسته . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب : از سخن درست . ( 4 ) . آج ، لب : فسق كنند . ( 5 ) . قم تا . ( 6 ) . مل : دمار از ايشان . ( 7 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد . ( 8 ) . قم : اهلاكش . ( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به اوّل . ( 10 ) . قم ، آط ، مل : امر و ارادت . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : تعليق .