بفرمود خداى تو كه : نپرستى الا او را و به پدر و مادر نكوى كنى ( 1 ) ، اگر برسند بنزديك تو به پيرى يكى از ايشان يا هر دو ، مگو ايشان را افّ و باز مزن ( 2 ) ايشان را و بگو ايشان را گفتارى كريم .
فرو نه براى ايشان بال مذلَّت از بخشايش و بگو بار خدايا رحمت كن بر ايشان چنان كه بپروريدند ( 3 ) مرا كوچك ( 4 ) .
خداى شما داناتر است به ( 5 ) آنچه در نفس شماست اگر باشى صالح ( 6 ) او توبه كاران را آمرزنده است .
و بده خويشاوند ( 7 ) را حقّش ( 8 ) و درويش را و رهگذرى ( 9 ) را و اسراف مكن اسراف كردنى .
[ 126 - پ ]
كه اسراف كنندگان باشند برادران ديوان و بوده است ديو خدايش را كافر .
و اگر بگردى از ايشان طلب رحمتى از خداى تو و اميد دارى ( 10 ) آن را بگو ايشان را گفتارى نيكو .
و مكن دستت ( 11 ) بسته با گردنت و مگستر آن را همه گستردنى ( 12 ) ، [ پس ] ( 13 ) بنشينى نكوهيده ( 14 ) و حسرت زده .
هامش
( 1 ) . مل ، آج ، لب : نيكوى كنيد .
( 2 ) . مل : باز مران .
( 3 ) . قم : پروردند ، آط ، آب ، آج ، لب : بپروردند .
( 4 ) . آط ، آب ، خرد ، آج ، لب : خورد ، مل : كوچكى .
( 5 ) . قم : بدانچه ، مل : بر آنچه .
( 6 ) . قم : نيكان .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : خويشاوندان .
( 8 ) . قم ، آط ، آب ، آج ، لب : حقّ او .
( 9 ) . مل : راهگذريان .
( 10 ) . آج ، لب : اميدواريد .
( 11 ) . قم ، آب : دستت را .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : گستردن .
( 13 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب : ملامت زده .