روح مى در آفريد ، يعنى حيات ، او گفت : اللَّهم عجّل خلقى قبل غروب الشّمس ، بار خدايا تعجيل فرماى در آفريدن من پيش از آن كه آفتاب فرو شود ، فذلك قوله : * ( وَكانَ الإِنْسانُ عَجُولًا ) * . ضحّاك گفت از عبد اللَّه عبّاس : چون روح به نام آدم رسيد تعجيل كرد ، خواست تا برخيزد نتوانست ، فذلك قوله : * ( وَكانَ الإِنْسانُ عَجُولًا ) * ، و حمل كردن بر عموم اولىتر باشد .
* ( وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهارَ آيَتَيْنِ ) * ، گفت : ما شب و روز را دو آيت و دو علامت و دلالت كرديم بر وجود و وحدانيّت ما ، و بر كمال قادرى و عالمى ما . * ( فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ ) * ، بسترديم آيت شب . ابو الطَّفيل گفت : پسر كوّا پرسيد از امير المؤمنين - عليه السّلام - از اين سواد ( 1 ) كه در ميان ماه است ( 2 ) ، گفت : آن آيت شب است ( 3 ) كه خداى تعالى آن را محو كرد ، آن اثر محو است . عبد اللَّه عبّاس گفت : خداى تعالى نور آفتاب هفتاد جزو كرد ، و نور ماه همچنين و آنگه از نور ماه شست ( 4 ) و نه جزو محو كرد و به آفتاب داد ، اكنون آفتاب را صد و سى و نه جزو است از نور ، و ماه را يك جزو .
* ( وَجَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً ) * ، و آيت روز را بينا كرديم ، يعنى روشن و تابنده .
ابو عمرو بن العلاء گفت : [ يعنى ] ( 5 ) يبصّر بها ، و هذا من باب ليله قائم و نهاره صائم .
كسائى گفت : هو من قول العرب : ابصر النّهار اذا اضاء و صار بحالة يبصّر بها . بعضى دگر اهل علم گفتند : هذا من باب قولهم : رجل مجرب اذا كان ذا ابل جربى و رجل معطش اذا كان ذا ابل عطاش . و قال ( 6 ) : كقرية ( 7 ) ذى الثّلثة المعطش . و رجل مضعف ( 8 ) ، اذا كان اصحابه ضعفاء ( 9 ) ، و كذلك النّهار مبصر [ 125 - پ ] اذا كان اهله بصراء ( 10 ) . * ( لِتَبْتَغُوا ) * ، آنگه غرض پيدا كرد ، گفت : تا طلب كنى در اين روز روشن فضل و نعمت و روزى خداى ، [ * ( وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسابَ ) * ، و تا بدانى عدد سالها و حساب ] ( 11 ) * ( وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْناه تَفْصِيلًا ) * ، و هر چيزى را تفصيل داديم و روشن كرديم روشن كردنى .
هامش
( 1 ) . مل : سؤال : آج ، لب : سودا .
( 2 ) . اساس و ديگر نسخهها : ماهست / ماه است .
( 3 ) . مل : چيست .
( 4 ) . آط ، مل ، آز ، آج ، لب : شصت .
( 5 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 6 ) . آب ، آز شعر .
( 7 ) . آج ، لب : كفر به .
( 8 ) . آز : معطَّش .
( 9 ) . آب ، آز : ضعيفا ، آج ، لب : ضعفا .
( 10 ) . اساس : بصيرا ، به قياس نسخهء قم تصحيح شد .
( 11 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد .