زندگانى مىكنيد . اكنون بلا به سرتان آمد . چون بديدند كه فايده ( 1 ) نيست ، گفتند :
راستى آن است كه ما را پيغامبرى بود كه ما را نهى كردى از كارهاى بسيار ( 2 ) كه در آن سخط خداى بود ، و اگر ما فرمان او كردمانى ما را بهتر بودى ما او را بكشتيم اين خون اوست از آنگاه در ( 3 ) مىجوشد و ساكن نمىشود و او ما را خبر داده است به اين وقعت و بليّت كه ما در آنيم و ما او را باور نداشتيم . بيورزادان گفت : نام او چه بود ؟
گفتند : يحيى زكريّا . گفت : اين حديث راست است ، ديدى خداى تعالى انتقام كشيد ( 4 ) براى اولياى خود . آنگه به روى در افتاد به سجده و خواصّ خود را گفت :
به روى و اين لشكر خردوس را بيرون ( 5 ) كنى از شهر و درهاى شهر ببندى . آنگه بيامد و بر سر آن خون بايستاد ( 6 ) و گفت : اين خون يحيى ( 7 ) زكريّا ! خداى تو و آن ما داند كه چه رسيد به بنى اسرايل ( 8 ) ! براى تو ساكن شو به فرمان خداى پيش از آن كه از بنى اسرايل كس نماند ، آن خون ساكن شد به فرمان خداى و بيورزادان ( 9 ) قتل از ايشان برداشت و گفت : ايمان آوردم به آنچه بنى اسرايل ( 10 ) ايمان داشتند به آن و گوايى ( 11 ) دادم كه جز خداى ، خداى ( 12 ) نيست ، و خداى تعالى وحى كرد به پيغامبرى ( 13 ) كه آن وقت ( 14 ) بود كه : بيورزادان ( 15 ) حيون صدوق ، و حيون به زبان ( 16 ) عبرانى حديث الايمان باشد ، گفت : اى مردى ( 17 ) نو مسلمان ، مردى راستينه است . آنگه بيورزادان ( 18 ) گفت كه اين دشمن خداى خردوس ، مرا گفته است كه : از شما چندان ( 19 ) بكشم تا خون در اين جوى به لشكرگاه او رسد و من نتوانم فرمان او را عصيان كردن . آنگه بفرمود تا خندقى عظيم بكندند و گفت : به روى و هرچه دارى از گاو و گوسپند و شتر ( 20 ) به يارى ،
هامش
( 1 ) . قم : فايدهاى .
( 2 ) . مل : زشت .
( 3 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بر .
( 4 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : چنين كشد ، مل : چگونه كشد .
( 5 ) . آط ، آج ، لب : برون .
( 6 ) . آط : بستاد ، آب ، آز : باستاد .
( 7 ) . مل : يحيى بن .
( 8 ) . آط : اسرائيل را ، مل ، آورده : كه آنچه سزاى بنى اسرائيل بود به ايشان رسيد .
( 9 ) . آط ، آز ، بنورزادان ، آج ، لب : نبورزادان .
( 10 ) . آز : بنو اسرائيل .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : گواهى .
( 12 ) . آط ، آج : خدايى .
( 13 ) . قم : كرد پيغامبرى را .
( 14 ) . آب ، آز : كه در آن زمان .
( 18 - 15 ) . آج ، لب : نبورزادان .
( 16 ) . قم : زفان .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها : اين مرد .
( 19 ) . همهء نسخه بدلها : چندانى .
( 20 ) . آط ، آب ، آز : اشتر .