تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
را سخت مقرّب داشتى . گبركانه او را ( 1 ) حسد كردند . گفتند : دانيال مردى است كه بول باز نتواند داشتن ( 2 ) و او مجالست ملوك را نشايد . بخت نصّر خواست تا ( 3 ) بيازمايد ( 4 ) كس فرستاد و او را بخواند ، در شب . و طعام بخوردند و دربان را گفت : اگر كسى بيرون آيد تا اراقتى كند اين چوب بر سر او زن ، و اگر گويد : من ( 5 ) بخت نصّرم ، گو مرا بخت نصّر فرمود ( 6 ) . خداى تعالى آن رنج بر دانيال آسان كرد تا او را حاجت نبود به اراقت ( 7 ) [ 123 - ر ] و بخت نصّر را حاجت آمد برخاست ( 8 ) و از سراى بيرون آمد . تبختر كنان ( 9 ) جامه در پاى فگنده و شبى تاريك بود . دربان بر پاى جست ( 10 ) و آن چوب بزد بر سر او ( 11 ) . گفت من بخت نصّرم . گفت : مرا بخت نصّر فرمود و چندان چوب ( 12 ) بر سر او مىزد تا او را بكشت . اين روايت سدّى است . محمّد بن اسحاق گفت : سبب هلاك او آن بود كه چون ملك زمين او را مسخّر شد ، خواست تا تعرّض ملك آسمان كند و آن قصّه در سورة البقرة گفته‌ايم در حديث نمرود . مثل آن روايت كرد در حقّ بخت نصّر و گفت : هلاك او به سراسكى ( 13 ) بود كه در دماغ او شد و دماغ او مىخورد و همه راحت او در آن بودى ( 14 ) كه چيزى بر سر او مىزدندى ( 15 ) تا او بياسودى ( 16 ) ، گفت ( 17 ) : چون من بميرم مغز من بشكافى تا خود چيست در او ؟ همچنان كردند ، از مغز او سراسكى ( 18 ) بپريد . خلقان بدانستند كه كس با خداى مضادّت ( 19 ) نتواند كردن . خداى تعالى بنى اسرايل را از آن محنت برهانيد و توريت كه سوخته بود بر ايشان مجدّد كرد بر زبان ( 20 ) عزير - عليه السّلام . گفتند : آنان را كه كشته بودند ، بخت نصّر و قومش ايشان
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ندارد . ( 2 ) . قم ، آج ، لب : داشت ، مل : باز نتواند بست . ( 3 ) . مل او را . ( 4 ) . آز : بيان نمايد . ( 5 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ندارد . ( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : فرموده است . ( 7 ) . مل ، ندارد . ( 8 ) . آب ، آز ، لب : برخواست . ( 9 ) . آب ، آز : ببختنصر كنان . ( 10 ) . قم ، آج : خاست ، آط ، آب ، آز ، لب : خواست ، مل : برخاست . ( 11 ) . مل : بخت نصّر . ( 12 ) . قم ، مل : از آن چوب چندان . ( 13 ) . مل : سر اشك ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : پشه . ( 14 ) . آج ، لب : بود . ( 15 ) . آط ، آز ، آج ، لب : مىزدند ، مل : زدندى . ( 16 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : تا آسايش يافتى ، مل : تا ساعتى بياسودى . ( 17 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : گفتى . ( 18 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : پشّه ، مل : سر اشك . ( 19 ) . مل : عداوت . ( 20 ) . آج : به زمان .