بمرد و يحيى را بكشتند [ به سبب نهى او از نكاح دختر زن . عبد اللَّه عبّاس گفت :
نهى او از دختر برادر بود . محمّد بن اسحاق گفت : چون عيسى را - عليه السّلام - را به آسمان بردند و يحيى را بكشتند ] ( 1 ) و بعضى اهل سير گفتند : زكريّا را نيز بكشتند ، خداى تعالى پادشاهى بر ايشان مسلَّط كرد از پادشاهان بابل كه او را خردوس گفتند .
او با لشكرى عظيم بيامد تا در شام رفت و شام بگشاد ، آنگه اميرى را نصب كرد كه او را بيورزادان ( 2 ) گفتند و او را به شهر فرستاد و گفت : من با خداى خود عهد كردم كه اگر بر اهل بيت المقدس ظفر يابم از ايشان چندان بكشم كه خون ايشان در ميان ( 3 ) لشكرگاه من برود ( 4 ) الَّا كه دگر كس نماند از ايشان . اكنون تو به شهر رو و از ايشان چندان ( 5 ) بكش كه ( 6 ) خون ايشان ( 7 ) به لشكرگاه من رسد . اين امير به شهر آمد و به قربانگاه ايشان آمد ، خونى ديد كه از آن جايگاه مىبرجوشيد ( 8 ) ، پرسيد كه اين خون چيست ( 9 ) ؟ گفتند : اين خون قربانى ( 10 ) است كه ما بكرديم ، از ما قبول نكردند ، براى اين مىجوشد . و ما هشتصد ( 11 ) سال است كه اين جا قربان مىكنيم ، هيچ قربان مردود نشد بر ما مگر اين يكى . گفت دروغ مىگوى ( 12 ) . آنگه بفرمود تا بر آن خون مردم ( 13 ) كشتن [ 123 - پ ] گرفتند تا هفتصد ( 14 ) هزار و هفتاد هزار مرد را از جملهء رؤسا و معروفان ايشان و زنان ايشان را [ نيز ] ( 15 ) بكشتند و خون ساكن نشد ، بفرمود تا هفت هزار ديگر را از مردان و زنان بر سر آن خون كشتند ، هم ساكن نشد . چون بديد كه خون ساكن نمىشود گفت : ويلكم يا بنى اسرايل ! با من راست گويى ( 16 ) و الَّا چنان كنم كه از شما كس بنماند كه باد در آتش كند كه دير است ( 17 ) كه شما به مراد خود
هامش
( 1 ) . اساس ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 2 ) . قم : بتورزادان ، آب ، آز ، سورزادان ، آج ، لب ، سورزادان .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب : در جوى به .
( 4 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : رسد .
( 5 ) . قم ، آز ، آج ، لب : چندانى .
( 6 ) . مل جوى .
( 7 ) . قم ، آز ، آج ، لب در جوى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بر مىجوشيد .
( 9 ) . قم : كيست ؟
( 10 ) . آج ، لب : قربان .
( 11 ) . مل ، لب : هشصد .
( 12 ) . آط ، آج ، لب : مىگويى ، آب ، مىگوييد ، مل ، آز : مىگويند .
( 13 ) . مل : مردمان .
( 14 ) . لب : هفصد .
( 15 ) . اساس : ندارد ، از قم ، افزوده شد .
( 16 ) . آط ، آب ، آج ، لب : ديرى است .
( 17 ) . آط ، آب ، مل ، آج ، لب : گوييد ، آز : گويند .